کد خبر:


‘;

$.ajax({
type: “Post”,
url: “/NetServices/Ajax.aspx/SendToFriend”,
data: “{data:'” + data + “‘, enterd: ‘” + enterd + “‘ , captcha:'” + captcha + “‘ }”,
contentType: “application/json; charset=utf-8”,
dataType: “json”,
success: function (msg) {

if (msg.d == “”) {
//alert(‘با موفقیت ارسال شد’);
ResultText.innerHTML = “

با موفقیت ارسال شد

“+ divbody;
} else {
alert(msg.d);
ResultText.innerHTML = oldhtml;

}
ctl00_ctl00_ContentPlaceHolder_ContentPlaceHolder_NewsContent4_Ajaxsendfriend_uc1_Captcha_US1_chanagesecurecode();

},
error: function () {
ResultText.innerHTML = “error”;
}
});

}

function ShowPopup(layer, obj) {

$(“.popup”).colorbox({ width: “350px”, inline: true, href: “#ResultText” });
//var objLayer = document.getElementById(layer);
//doPopup(objLayer,obj)
}

سیدمرتضی آوینی زندگی‌اش قصه پیچیده‌ای نداشت و قصه پیچیده‌ای داشت. تابستان سال ۱۳۲۶ در ری به دنیا آمد و تا فروردین ۱۳۷۲ در فکه پرونده ۴۷ سال زندگی اش بسته شود و بزرگترین ثمره این ۴۷ سال، شد بزرگترین نوع بندگی خدا؛ شهادت.
کودکی را در زنجان و کرمان درس خواند و نوجوانی‌اش به تهران رسید. نقاشی می کرد، شعر می‌‎گفت و روزنامه نگار بود. خود کودکی اش را اینطور توصیف کرده که: «من بچه شاه عبدالعظیم هستم و در خانه‌ای به دنیا آمده و بزرگ شده‌ام که در هر سوراخش که سر می‌کردی به یک خانواده دیگر نیز برمی‌خوردی.»
علاقه‌مندی و انس او با هنر نیز همواره همراهش بود تا دانشگاه که معماری خواند، آن هم در بهترین دانشگاه پایتخت. او معماری را با علاقهٔ زیاد یاد گرفت و خواند اما بعد از پیروزی انقلاب در ایران بنا به ضرورت‌های انقلاب از معماری به کلیپ سازی رجعت کرد.
با گروه جهاد جزء اولین مستندسازانی بود که به جبهه ها رفت و آهسته آهسته ایده روایت فتح در ذهن خلاق او شکل گرفت تا شد این روایت فتحی که حالا بعد از بیست و پنج سال از هجرت او باز هم درباره آن حرف می زنیم و گوش می کنیم.
درباره این بخش از زندگی خود نیز اینطور گفته هست که: «اکنون چهل و شش سال تمام دارم و حالا از یک راه طی شده با شما حرف می‌زنم. دارای فوق لیسانس معماری از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران هستم اما کاری را که اکنون انجام می دهم نباید با تحصیلاتم مربوط دانست.»
آوینی اما این بخش از زندگی نامه‌اش به قلم خودش تندی و تیزی خاصی دارد آنجا که می‌گوید: «با شروع انقلاب حقیر تمام نوشته‌های خویش را اعم از تراوشات فلسفی، داستان‌های کوتاه، اشعار و… در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که «حدیث نفس» باشد ننویسم و دیگر از خودم سخنی به میان نیاوردم. هنر امروز متأسفانه حدیث نفس هست و هنرمندان گرفتار خودشان هستند. به فرموده خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی «رحمه‌الله علیه» تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز.»
ذهن سیال او فارغ از تحجر و تجدد بین سال‌های ۵۸ و ۵۹ بیش از یک صد کلیپ تولید کرد تا از سراسر نقاط جنگ زده ایران روایت کند فتوح رزمندگان را.
چهار سالی از جنگ گذشته هست اما انگار تا تمام جنگ را روایت نکند قصد ایستادن ندارد. آوینی همچنان در فضای جنگ و جبهه در حال روایتِ «روایت فتح» هست. و فکه و شهادت شد نقطه پایان زندگی او آنجا که در حال جستجو برای لوکیشن کلیپ مستند «شهری در آسمان» آسمانی شد.
حالا نیز به زعم بسیاری از اهالی ادبیات و سینما، مجموعه‌ آثار شهید سیدمرتضی آوینی در این دوره هم از حیث کمیت، هم از جهت تنوع موضوعات و اصالت تفکر بیان اعجاب‌آور هست و این درحالیست که سرچشمه‌ اصلی تفکر او به قرآن و نهج‌البلاغه و گفتار حضرت امام (ره) باز می‌گشت.
با تفکر فلسفی غرب و آرا و نظریات متفکران غربی نیز آشنایی داشت و با یقینی برآمده از نور حکمت، آن‌ها را نقد و بررسی می‌کرد.
خبرنگار گروه فرهنگی آینده برتر*
فراهنگ**۹۲۴۶**۱۰۵۵

انتهای پیام /*

اشتراک در شبکه اجتماعی

گوگل پلاس فیسبوک تویتر لینکدین دیگ کلوب فیسنما