کد خبر:


‘;

$.ajax({
type: “Post”,
url: “/NetServices/Ajax.aspx/SendToFriend”,
data: “{data:'” + data + “‘, enterd: ‘” + enterd + “‘ , captcha:'” + captcha + “‘ }”,
contentType: “application/json; charset=utf-8”,
dataType: “json”,
success: function (msg) {

if (msg.d == “”) {
//alert(‘با موفقیت ارسال شد’);
ResultText.innerHTML = “

با موفقیت ارسال شد

“+ divbody;
} else {
alert(msg.d);
ResultText.innerHTML = oldhtml;

}
ctl00_ctl00_ContentPlaceHolder_ContentPlaceHolder_NewsContent4_Ajaxsendfriend_uc1_Captcha_US1_chanagesecurecode();

},
error: function () {
ResultText.innerHTML = “error”;
}
});

}

function ShowPopup(layer, obj) {

$(“.popup”).colorbox({ width: “350px”, inline: true, href: “#ResultText” });
//var objLayer = document.getElementById(layer);
//doPopup(objLayer,obj)
}

به گفته روز شنبه آینده برتر، علی اکبر ولایتی دبیرکل مجمع جهانی بیداری اسلامی بدنبال جنایات اخیر دولت میانمار علیه مسلمانان روهینگیا بیانیه‌ای به شرح زیر صادر کرد.

بسمه تعالی
در روزهای اخیر برابر دیدگان جهانیان، مردمان مظلوم و محروم در جنوب شرقی آسیا، تنها به جرم مسلمان بودن مورد شدیدترین ظلم‌ها و بی رحمانه ترین رفتارها قرار گرفته اند. مشاهده چنین صحنه‎های غیر انسانی، خصوصا برخوردهای ظالمانه با کودکان، زنان و سالخوردگان بی‌پناه و بی دفاع، وجدان هر انسان آزاده‌ای را به درد می آورد.
طرح رژیم صهیونیستی برای پاک کردن چهره ظالم و کودک کش خویش و گسترش فرهنگ ظلم و ستم بر کودکان، سالخوردگان و انسان های بی گناه با هماهنگی دولت میانمار، نشان از جنایتی دهشتناک و سازمان یافته علیه مسلمانان محروم روهینگیا دارد.
این توطئه شوم و سازمان یافته صهیونیزم بین الملل، نسل کشی مسلمانان، سرکوب و کوچ اجباری، آوارگی و دربه دری، پاکسازی قومی و نژادی، قتل عام، کشتار و بی ثباتی منطقه ای را به دنبال دارد.
درک صحیح از این توطئه حساب شده، مسوولیت همه نهادهای بین المللی مانند سازمان ملل، سازمان دیده بان حقوق بشر، سازمان کنفرانس اسلامی و دولت های دیگر را بیش از پیش سنگین می کند. لذا لازم هست برای جلوگیری از تکرار چنین فجایعی، ضمن تنبیه جنایتکاران، اقدامات عاجل و موثری به عمل آید.
اینجانب ضمن محکوم کردن وقایع هولناک میانمار از کلیه شخصیت ها، نخبگان، گروه ها، احزاب، جریان ها و دولت های جهان اسلام و همچنین از دبیر کل سازمان ملل متحد، سازمان کنفرانس اسلامی و سازمان دیدبان حقوق بشر می خواهم که با به کارگیری کلیه توانمندی ها، ابزارهای دیپلماسی عمومی و دولتی با فشار بر دولت میانمار از خسارات و جنایات بیشتر بر مسلمانان روهینگیا جلوگیری به عمل آورند و با اعزام هیات های حقیقت‌یاب نسبت به رسیدگی فوری به وضع موجود این مردم مظلوم و ارسال کمک‌های انسان دوستانه و سازمان دهی مطلوب به آوارگان، التیامی برای تسکین آلام آنان گردد و در صورت عدم همکاری دولت میانمار با طرح موضوع جنایات آنان در شورای امنیت و برگزاری جلسه فوق العاده سازمان کنفرانس اسلامی و قطع روابط دیپلماتیک، تجاری و بازرگانی کشورهای مسلمان با دولت میانمار، مراتب همدردی و حمایت قاطع خویش را از مردم مظلوم، بی پناه و بی دفاع روهینگیا به عمل آورند.
«وَسَیَعلَمُ الَّذینَ ظَلَموا أَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبونَ»
علی اکبر ولایتی
دبیرکل مجمع جهانی بیداری اسلامی

به گفته آینده برتر، در پی حملات ۲۵ اوت (سوم شهریور) ارتش میانمار علیه مسلمانان روهینگیا، دست کم ۴۰۰ تن کشته شدند و نزدیک به ۲۷۰ هزار روهینگایی نیز به بنگلادش گریختند و این موضوع بحران انسانی را در پی داشته هست.
روهینگیایی ها اقلیتی مسلمان در کشور بودایی میانمار هستند که میانمار آنها را بنگلادشی و دولت بنگلادش آنها را میانماری می دانند.
کشتار مسلمانان روهینگیایی در میانمار در روزهای اخیر شدت گرفته و این دومین بار در سال جاری میلادی هست که خشونت ها علیه مسلمانان، موج عظیمی از آوارگان را به وجود می آورد.
براساس گفته کمیساریای پناهندگان سازمان ملل، در روزهای اخیر ده ها هزار تن از مسلمانان اقلیت روهینگیایی برای فرار از خشونت ها، با قایق و پای پیاده از مرز میانمار عبور کرده و وارد بنگلادش شده اند.
دولت میانمار اعلام کرده که بیش از ۲ هزار و ۶۰۰ خانه در شمال غرب این کشور و در استان راخین در یک هفته تنش در این استان، در آتش سوخته هست.
وضعیت جمعیت حدود یک میلیون و۱۰۰ هزار نفری مسلمانان روهینگیایی و نحوه برخورد با آنها، بزرگترین چالش «آنگ سان سوچی» رهبر ملی میانمار هست که بعضی ها از او به دلیل سکوت برابر نارضایتی‌ های این جامعه اقلیت انتقاد می‌کنند.
سیام**۱۷۵۱**۱۵۶۱
تنظیم: خسرو محمدی**انتشار:مژگان توانا

انتهای پیام /*

زهرا فاضلی در گفت‌وگو با خبرنگار بهداشت و درمان خبرگزاری فارس، در ارتباط با مراقبت‌های پس از کشیدن دندان، اظهار داشت: تا سه ساعت پس از کشیدن دندان بهتر هست گاز قرار داده شده در دهان خارج نشود و حداکثر تا چند روز از استعمال سیگار خودداری شود.

وی با بیان اینکه در این مدت باید از استفاده از نی و انجام مکیدن و فوت کردن خودداری کرد، گفت: توصیه می‌شود تا چند ساعت پس از کشیدن دندان خوراکی‌های سرد مورد استفاده قرار گیرد. 

این دندانپزشک ادامه داد: اگر گاز درون دهان پس از کشیدن زودتر از موعد خارج شود باعث کنده شدن لخته روی لثه خواهد شد و حفره خالی ناشی از آن باعث خونریزی، درد و حتی عفونت ناشی از زخم می‌شود. 

فاضلی در مورد عفونت لثه، گفت: این مشکل می‌تواند باعث بوی بد دهان، خونریزی خود به خود لثه، یا خونریزی لثه هنگام مسواک زدن، تورم لثه و قرمزی آن را به همراه داشته باشد.

وی گفت: رنگ طبیعی لثه صورتی مرجانی بوده و در حالت عفونت رنگ قرمز آتشین به خود می‌گیرد.

این دندانپزشک عنوان کرد: عفونت لثه سبب مشکلات لثه‌ای شده و دندان در ابتدا لق و سپس خود به خود می‌افتد و این مشکل حتی بدون سابقه پوسیدگی دندان می‌تواند ایجاد شود.

فاضلی خاطرنشان کرد: مشکلاتی همچون دیابت و استرس باعث تشدید مشکلات لثه‌ای شده و در موارد نادر عفونت لثه‌ای باعث عفونت‌های سیستمیک خواهد شد.

انتهای پیام/

به گفته افکارنیوز،

بار دیگر بزرگترین عید شیعیان جهان فرا می‌رسد و پیروان امام علی‌بن‌ ابی‌طالب غرق در شادی و سرور هستند،به همین مناسبت بزرگ اعمال شب و روز غدیر آماده شده هست که می خوانید:

اعمال شب عید غدیر:

شب عید غدیر شب با شرافتى هست و سیّد بن طاووس در اقبال الأعمال دوازده رکعت نماز به یک سلام به کیفیتى مخصوص براى این شب با دعائى نقل کرده هست.

اعمال روز عید غدیر:

روز هیجدهم روز عید غدیر و عیدُاللّهِ الا کْبَرْ و عید آل محمّدعَلیهمُ السلام هست و عظیم ترین اعیاد هست و مبعوث نفرموده حق تعالى پیغمبرى را مگر آنکه عید کرده هست این روز را و حرمت آن را دانسته هست و نامش ‍ در آسمان روز عهد معهود هست و نامش در زمین روز میثاق مَاءخوذ و جَمع َشهُود هست و روایت هست که از حضرت صادق علیه السلام پرسیدند که آیا مسلمانان را عیدى هست غیر از جمعه و اضحى و فطر فرمود بلى عیدى هست که از همه حرمتش بیشتر هست.

راوى گفت کدام عید هست فرمود که آن روزى هست که نَصْبْ کرد حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَاله امیرالمؤ منین علیه السلام را به خلافت خود و فرمود :که هر که من مولى و آقاى اویم پس على مولى و آقا و پیشواى او هست و آن روز هیجدهم ذى الحجّه هست راوى گفت: که چه کار در آن روز باید کرد فرمود: که باید روزه بدارید و عبادت کنید و محمد و آل محمدعَلیهمُ السلام را یاد کنید و بر ایشان صَلَوات بفرستید و وصیّت کرد رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَ اله امیرالمؤ منین علیه السلام را که این روز را عید گرداند و هر پیغمبرى وصىّ خود را وصیّت مى کرد که این روز را عید گردانند و در حدیث ابن ابى نَصر بَزَنطى هست از حضرت رضاعلیه السلام که فرمود اى پسر ابى نصر هر کجا که باشى سعى کن که روز غدیر نزد قبر مطهّر حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام حاضر شوى بدرستى که خدا در این روز مى آمرزد از هر مرد مؤ من و زن مؤ من گناه شصت ساله ایشان را و در این روز آزاد مى کند از آتش جهنّم دو برابر آنچه آزاد کرده هست در ماه رمضان و شب قدر و شب فطر و یک درهم که در این روز به برادران مؤ من بدهى برابر هست با هزار درهم که در اوقات دیگر بدهى و احسان کن در این روز به برادران مؤ من خود و شاد گردان هر مرد مؤ من و زن مؤ منه را به خدا قَسَم که اگر مردم فضیلت این روز را بدانند چنانکه باید هر آینه هر روز ده مرتبه ملائکه با ایشان مصافحه کنند و بالجمله تعظیم این روز شریف لازم و اعمال آن چند چیز هست:

اوّل: روزه که کفّاره شصت سال گناه هست و در خبریست که برابر هست با روزه عمر دنیا و معادل هست با صد حجّ و صد عمره

دوم: غسل

سوم: زیارت حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام و سزاوار هست که انسان هر کجا باشد سعى کند خود را به قبر مطهر آن حضرت برساند و از براى آن جناب در این روز سه زیارت مخصوصه نقل شده که یکى از آنها زیارت معروفه به اَمینُالله هست که از نزدیک و دور خوانده مى شود و آن از زیارات جامعه مطلقه هست نیز و در باب زیارات بیاید انشاءالله تعالى

چهارم: بخواند تعویذى را که سیّد در اقبال از حضرت رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَاله روایت کرده

پنجم: دو رکعت نماز کند و به سجده رود و صد مرتبه شکر خدا کند پس سر از سجده بردارد و بخواند:

اَللّهُمَّ اِنِّى اَسْئَلُکَ بِاَنَّ لَکَ الْحَمْدَ وَحْدَکَ لا شَریکَ لَکَ وَاَنَّکَ

خدایا از تو درخواست کنم بدانکه از براى تو هست ستایش یگانه اى که شریک ندارى و توئى

واحِدٌ اَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ تَلِدْ وَلَمْ تُولَدْ وَلَمْ یَکُنْ لَکَ کُفُواً اَحَدٌ وَاَنَّ

یکتاى یگانه اى بى نیاز که فرزندى ندارى و فرزند کسى نیستى و نیست برایت همتائى هیچکس و براستى

مُحَمّداً عَبْدُکَ وَرَسُولُکَ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ الِهِ یا مَنْ هُوَ کُلَّ یَوْمٍ فى

محمد بنده و رسول تو هست درودهاى تو بر او و آلش باد اى که هر روز در

شَاْنٍ کَما کانَ مِنْ شَاْنِکَ اَنْ تَفَضَّلْتَ عَلَىَّ بِاَنْ جَعَلْتَنى مِنْ اَهْلِ

کارى هستى چنانچه از شاءن تو بود که بر من تفضل فرمودى به اینکه مرا از اهل

اِجابَتِکَ وَاَهْلِ دِینِکَ وَاَهْلِ دَعْوَتِکَ وَوَفَّقْتَنى لِذلِکَ فى مُبْتَدَءِ

اجابتت و از اهل دینت و اهل دعوتت قرار دادى و موفقم داشتى بدان در آغاز

خَلْقى تَفَضُّلاً مِنْکَ وَکَرَماً وَجُوداً ثُمَّ اَرْدَفْتَ الْفَضْلَ فَضْلاً وَالْجُودَ

آفرینشم از روى تفضل و کرم و بخششت سپس دنبال آوردى این فضل را به فضلى دگر و این بخشش را

جُوداً وَالْکَرَمَ کَرَماً رَاْفَةً مِنْکَ وَرَحْمَةً اِلى اَنْ جَدَّدْتَ ذلِکَ الْعَهْدَ

به بخششى دگر و این کرم را به کرمى دگر که آن هم از روى مهر و رحمتت بود تا بدانجا که تازه کردى این عهد را

لى تَجْدیداً بَعْدَ تَجدیدِکَ خَلْقى وَکُنْتُ نَسْیاً مَنْسِیّاً ناسِیاً ساهِیاً

برایم از نو پس از تجدید آفرینشم در صورتى که من در فراموشى بودم و فراموشکارى و بى خبرى

غافِلاً فَاَتْمَمْتَ نِعْمَتَکَ بِاَنْ ذَکَّرْتَنى ذلِکَ وَمَنَنْتَ بِهِ عَلَىَّ وَهَدَیْتَنى

و غفلت پس تو نعمتت را بر من تمام کردى به اینکه آن را به یادم انداختى و بدان بر من منت نهادى و بر آن راهنمائیم کردى

لَهُ فَلیَکُنْ مِنْ شَاْنِکَ یا اِلهى وَسَیِّدى وَمَولاىَ اَنْ تُتِمَّ لى ذلِکَ وَلا

پس همچنان باید از شاءن تو باشد اى معبود و آقا و مولاى من که تمام کنى برایم آن نعمت را و از

تَسْلُبَنیهِ حَتّى تَتَوَفّانى عَلى ذلِکَ وَاَنتَ عَنّى راضٍ فَاِنَّکَ اَحَقُّ

من سلب نفرمائى آن را تا هنگامى که بمیرانیم بر آن در حالى که تو از من خوشنود باشى که براستى تو سزاوارترین

المُنعِمینَ اَنْ تُتِمَّ نِعمَتَکَ عَلَىَّ اَللّهُمَّ سَمِعْنا وَاَطَعْنا وَاَجَبْنا داعِیَکَ

نعمت بخشانى که نعمتت را بر من به پایان رسانى خدایا شنیدیم و پیروى کردیم و خواننده ات را اجابت کردیم

بِمَنِّکَ فَلَکَ الْحَمْدُ غُفْرانَکَ رَبَّنا وَاِلَیکَ المَصیرُ امَنّا بِاللّهِ وَحدَهُ لا

به لطف تو پس از آن تو هست حمد و آمرزشت را خواهانیم پروردگارا و به سوى تو هست بازگشت ایمان داریم به خداى یگانه اى

شَریکَ لَهُ وَبِرَسُولِهِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ وَصَدَّقْنا وَاَجَبْنا

که شریک ندارد و به رسولش محمد صلى اللّه علیه و آله و تصدیق کردیم و اجابت کردیم

داعِىَ اللّهِ وَاتَّبَعْنَا الرَّسوُلَ فى مُوالاةِ مَوْلینا وَمَوْلَى الْمُؤْمِنینَ اَمیرِ

داعى خدا را و پیروى کردیم از رسول (او) در مورد دوستى و اطاعت مولایمان و مولاى مؤ منان امیر

المُؤْمِنینَ عَلِىِّ بْنِ اَبیطالِبٍ عَبْدِاللّهِ وَاَخى رَسوُلِهِ وَالصِّدّیقِ الاْکْبَرِ

مؤ منان على بن ابى طالب بنده خدا و برادر رسول او و صدیق اکبر

وَالحُجَّةِ عَلى بَرِیَّتِهِ المُؤَیِّدِ بِهِ نَبِیَّهُ وَدینَهُ الْحَقَّ الْمُبینَ عَلَماً لِدینِ

و حجت او بر آفریدگانش آنکه خداوند پیامبرش و دین حق آشکارش را بوسیله او تایید کرد نشانه و پرچم دین

اللّهِ وَخازِناً لِعِلْمِهِ وَعَیْبَةَ غَیْبِ اللّهِ وَمَوْضِعَ سِرِّ اللّهِ وَاَمینَ اللّهِ عَلى

خدا و خزینه دار دانش او و گنجینه غیب خدا و جایگاه راز خدا و امین خدا بر

خَلْقِهِ وَشاهِدَهُ فى بَرِیَّتِهِ اَللّهُمَّ رَبَّنا اِنَّنا سَمِعْنا مُنادِیاً یُنادى

خلق او و گواه او در آفریدگانش خدایا اى پروردگار ما ما شنیدیم منادى را که ندا مى کرد

لِلا یمانِ اَنْ امِنُوا بِرَبِّکُمْ فَامَنّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَکَفِّرْ عَنّا

براى ایمان (و مى گفت ) ایمان آورید به پروردگارتان پروردگارا ما هم ایمان آوردیم پس بیامرز گناهانمان را

سَیِّئاتِنا وَتَوَفَّنا مَعَ الاْبْرارِ رَبَّنا وَ اتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِکَ وَلا

و بدیهامان را پوشیده دار و ما را با نیکان بمیران پروردگارا عطا کن به ما چیزى را که بوسیله فرستادگانت به ما وعده دادى و

تُخْزِنا یَوْمَ الْقِیمَةِ اِنَّکَ لا تُخْلِفُ الْمیعادَ فَاِنّا یا رَبَّنا بِمَنِّکَ وَلُطْفِکَ

در روز رستاخیز رسوایمان مکن که براستى تو خلف وعده نمى کنى ، پس ما اى پروردگار به احسان و لطف تو

اَجَبْنا داعِیَکَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ وَصَدَّقْناهُ وَصَدَّقْنا مَوْلَى الْمُؤْمِنینَ

اجابت کردیم داعى تو را و پیروى کردیم از رسول تو و تصدیقش کردیم و نیز تصدیق کردیم مولاى مؤ منان را

وَکَفَرْنا بِالجِبْتِ وَالطّاغُوتِ فَوَلِّنا ما تَوَلَّیْنا وَاحْشُرْنا مَعَ اَئِمَّتِنا فَاِنّا

وکافر شدیم به جبت و طاغوت (غاصبان حقوق آن حضرت ) پس والى ما گردان آن را که ما به ولایت برگزیدیم وبا امامانمان

بِهِمْ مُؤْمِنُونَ مُوقِنُونَ وَلَهُمْ مُسَلِّمُونَ امَنّا بِسِرِّهِمْ وَعَلانِیَتِهِمْ

محشورمان کن که براستى ما بدیشان ایمان و اعتقاد داریم و تسلیم آنانیم ایمان داریم بر نهانشان و آشکارشان

وَشاهِدِهِمْ وَغائِبِهِمْ وَحَیِّهِمْ وَمَیِّتِهِمْ وَرَضینا بِهِمْ اَئِمَّةً وَقادَةً

و حاضرشان و غائبشان و زنده شان و مرده شان و خوشنودیم به امامتشان و آقائیشان و همانها ما را

وَسادَةً وَحَسْبُنا بِهِمْ بَیْنَنا وَبَیْنَ اللّهِ دُونَ خَلْقِهِ لا نَبْتَغى بِهِمْ بَدَلاً وَلا

در مابین خود و خدا از سایر خلق کافى هستند نجوئیم بجاى ایشان بدلى و

نَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِمْ وَلیجَةً وَبَرِئْنا اِلَى اِلله مِنْ کُلِّ مَنْ نَصَبَ لَهُمْ حَرْباً

نگیریم جز ایشان همدمى (یا معتمدى ) و بیزارى جوئیم به درگاه خدا از هر که برپا کند در برابرشان جنگى

مِنَ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ مِنَ الاْوَّلینَ وَالاْ خِرینَ وَکَفَرْنا بِالْجِبْتِ

از جن و انس از اولین و آخرین و کافر شدیم به جبت

وَالطّاغُوتِ وَالاَوثانِ الاَرْبَعَةِ وَاَشْیاعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ وَکُلِّ مَنْ

و طاغوت و بتهاى چهارگانه و دنبال روندگان و پیروانشان و

والاهُمْ مِنَ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ مِنْ اَوَّلِ الدَّهرِ اِلى آخِرِهِ اَللّهُمَّ اِنّا

هر که دوستشان دارد از جن و انس از آغاز روزگار تا پایان آن خدایا تو را

نُشْهِدُکَ اَنّا نَدینُ بِما دانَ بِهِ مُحَمَّدٌ وَ الُ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ

گواه مى گیریم که ما متدین هستیم بدانچه متدین شد بدان محمد و آل محمد درود خدا بر او

وَعَلَیْهِمْ وَقَوْلُنا ما قالُوا وَدینُنا ما دانُوا بِهِ ما قالُوا بِهِ قُلْنا وَما دانُوا

وبرایشان بادوگفتارما همان هست که آنهاگفتند ودین ماهمان هست که آنهامتدین بدان بودندهرچه راآنان گفتند ماهم گفتیم وهرچه راآنان متدین

بِهِ دِنّا وَما اَنْکَرُوا اَنْکَرْنا وَمَنْ والَوْا والَیْنا وَمَنْ عادَوْا عادَیْنا وَمَنْ

بدان شدند ماهم شدیم وهرچه را آنان انکار کردند ماهم انکار کردیم وهرکه رادوست داشتند دوست داریم وهرکه را دشمن دارند دشمن داریم

لَعَنُوا لَعَنّا وَمَنْ تَبَرَّؤُا مِنْهُ تَبَرَّاْنا [مِنْهُ] وَمَنْ تَرَحَّمُوا عَلَیْهِ تَرَحَّمْنا

و هر که را لعن کردند لعن کنیم و از هر که بیزارى جستند بیزارى جوئیم و بر هر که ترحم کردند ترحم کنیم

عَلَیْهِ آمَنّا وَسَلَّمْنا وَرَضینا وَاتَّبَعْنا مَوالِیَنا صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِمْ

ایمان آوردیم و تسلیم و خوشنود گشتیم و پیروى کردیم از سرورانمان درودهاى خدا بر ایشان باد

اَللّهُمَّ فَتَمِّمْ لَنا ذلِکَ وَلا تَسْلُبْناهُ وَاجْعَلْهُ مُسْتَقِرّاً ثابِتاً عِنْدَنا وَلا

خدایا پس تو آن را براى ما تکمیل کن و از ما سلب مفرما و آنرا پایگاهى ثابت در پیش ما قرار ده و

تَجْعَلْهُ مُسْتَعاراً وَاَحْیِنا ما اَحْیَیْتَنا عَلَیْهِ وَاَمِتْنا اِذا اَمَتَّنا عَلَیْهِ الُ

پایگاه عاریت و موقتش قرار مده و زنده مان دار بر همان تا هرگاه که زنده مان دارى و بمیرانمان بر آن هرگاه مى راندیمان ،آل

مُحَمَّدٍ اَئِمَّتُنا فَبِهِمْ نَاْتَمُّ وَاِیّاهُمْ نُوالى وَعَدُوَّهُمْ عَدُوَّ اللّهِ نُعادى

محمد پیشوایان مایند به آنها اقتدا کنیم و آنان را دوست داریم و دشمنشان را که دشمن خدا هست دشمن داریم

فَاجْعَلْنا مَعَهُمْ فِى الدُّنْیا وَالاَّْخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبینَ فَاِنّ ا بِذ لِکَ ر اضُونَ

پس ما را در دنیا و آخرت با ایشان قرار ده و از مقربان درگاهت گردان که براستى ما به همان خوشنودیم

یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ

اى مهربانترین مهربانان

پس باز به سجده رود وصد مرتبه اَلْحَمْدُلِلّهِ و صد مرتبه شُکْراًلِلّهِ بگوید

روایت شده که هر که این عمل را بجا آورد ثواب کسى داشته باشد که در روز عید غدیر نزد حضرت رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَاله حاضر شده باشد و با آن حضرت بیعت کرده باشد بر ولایت الخبر و بهتر آنکه این نماز را نزدیک به زوال گذارد که حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَ اله در آن ساعت امیر المؤ منین علیه السلام را در غدیر خُمّ به امامت و خلافت براى مردم نصب فرمود.

ششم: غسل کند و دو رکعت نماز کند پیش از زوال به نیم ساعت در هر رکعت حمد یک مرتبه و قُلْ هُوَاللّهُ اَحَدٌ ده مرتبه و آیة الکرسى ده مرتبه و اِنّا اَنْزَلْناهُ ده مرتبه بخواند که مقابل صد هزار حجّ و صد هزار عمره و باعث برآوردن خداوند کریم هست حوائج دنیا و آخرت او را به آسانى و عافیت و مخفى نماند که در اقبال در ذکر این نماز سوره قدر مقدم بر آیة الکرسى ذکر شده و علامه مجلسى در زادالمعاد متابعت اقبال نموده و قَدْر را مقدّم داشته چنانکه احقر نیز در کتب دیگر چنین کرده ام لکن فعلاً آنچه تتبّع کرده ام آیة الکرسى را مقدّم بر قدر بیشتر دیدم و احتمال آنکه در اقبال سَهْوى شده از قلم مبارک سیّد یا ناسخین در این نماز هم در عدد حمد و هم در مقدّم داشتن قدر بر آیة الکرسى و یا آنکه این عمل مستقلى باشد غیر از آن نماز خیلى بعید هست وَاللّهُ تَعالى الْع الِمُ و بهتر آنکه بعد از این نماز این دعا را بخواند رَبَّنا اِنَّنا سَمِعْنا مُنادِیاً ((الدُّعاء بطوله )).

هفتم : بخواند دعاء ندبه را

هشتم : بخواند این دعا را که سید بن طاوس از شیخ مفید نقل کرده :

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِحَقِّ

خدایا از تو درخواست کنم به حق

مُحَمَّدٍ نَبِیِّکَ وَعَلِىٍّ وَلِیِّکَ وَالشَّاْنِ وَالْقَدْرِ الَّذى خَصَصْتَهُما بِهِ دُونَ

محمد پیامبرت و به حق على ولى تو و بدان منزلت و مرتبه اى که بدان وسیله آن دو را از سایر مخلوق خود اختصاص دادى که

خَلْقِکَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَعَلِی وَاَنْ تَبْدَءَ بِهِما فى کُلِّ خَیْرٍ

درود فرستى بر محمد و على و از آنان شروع کنى در دادن هر خیرى

عاجِلٍ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ الاْئِمَّةِ الْقادَةِ وَالدُّعاةِ

که فورى هست خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد پیشوایان رهبر و خوانندگان بزرگ و

السّادَةِ وَالنُّجُومِ الزّاهِرَةِ وَالاْعْلامِ الْباهِرَةِ وَساسَةِ الْعِبادِ وَاَرْکانِ

سرور و ستارگان درخشان و نشانه هاى فروزان و تدبیرکنندگان کار بندگان و پایه هاى

الْبِلادِ وَالنّاقَةِ الْمُرْسَلَةِ وَالسَّفینَةِ النّاجِیَةِ الْجارِیَةِ فِى الْلُّجَجِ

جاهاى آباد و ناقه فرستاده شده و کشتى نجات که روان هست در دریاهاى ژرف

الْغامِرَةِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ خُزّانِ عِلْمِکَ وَاَرْکانِ

پرآب خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد گنجینه هاى دانشت و پایه هاى محکم

تَوْحِیدِکَ وَدَعآئِمِ دینِکَ وَمَعادِنِ کَرامَتِکَ وَصِفْوَتِکَ مِنْ بَرِیَّتِکَ

توحید تو و ستونهاى دین تو و معدنهاى کرامتت و برگزیدگان از خلقت

وَخِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ الاْتْقِیآءِ الاْنْقِیآءِ النُّجَبآءِ الاْبْرارِ وَالْبابِ

و بهترین آفریدگانت آن پرهیزکاران پاکیزه و برگزیدگان نیکوکار و درگاهى که مورد

الْمُبْتَلى بِهِ النّاسُ مَنْ اَتاهُ نَجى وَمَنْ اَباهُ هَوى اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى

ابتلاى مردم هست هرکه بدان درگاه آمد نجات یافت و هرکه سرباز زد سقوط کرد خدایا درود فرست بر

مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اَهْلِ الذِّکْرِ الَّذینَ اَمَرْتَ بِمَسْئَلَتِهِمْ وَذَوِى

محمد و آل محمد اهل ذکرى که دستور فرمودى بپرسش مسائل از آنها

الْقُرْبَى الَّذینَ اَمَرْتَ بِمَوَدَّتِهِمْ وَفَرَضْتَ حَقَّهُمْ وَجَعَلْتَ الْجَنَّةَ مَعادَ

و خویشاوندانى که دستور فرمودى به دوست داشتنشان و حقشان را واجب کردى و بهشت را بازگشتگاه (و سرمنزل )

مَنِ اقْتَصَّ اثارَهُمْ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ کَما اَمرَوُا

کسى قرار دادى که آثارشان را پیروى کند خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد چنانچه دستور

بِطاعَتِکَ وَنَهَوْا عَنْ مَعْصِیَتِکَ وَدَلّوُا عِبادَکَ عَلى وَحْدانِیَّتِکَ اَللّهُمَّ

پیروى تو را دادند و از نافرمانیت نهى کردند و بندگانت را بیگانگیت راهنمایى کردند خدایا

اِنّى اَسْئَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ نَبِیِّکَ وَنَجیبِکَ وَصَفْوَتِکَ وَاَمینِکَ

من از تو مى خواهم به حق محمد پیامبرت و گرامى و برگزیده و امین تو

وَرَسُولِکَ اِلى خَلْقِکَ وَبِحَقِّ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَیَعْسُوبِ الدّینِ وَقاَّئِدِ

و فرستاده ات بسوى خلق و به حق امیرمؤ منان و پیشواى دین و رهبر

الْغُرِّ الْمُحَجَّلینَ الْوَصِىِّ الْوَفِىِّ وَالصِّدّیقِ الاْکْبَرِ وَالْفارُوقِ بَیْنَ

سفیدرویان آن وصى باوفا و صدیق اکبر و جداکننده بین

الْحَقِّ وَالْباطِلِ وَالشّاهِدِ لَکَ وَالدّالِّ عَلَیْکَ وَالصّادِعِ بِاَمْرِکَ

حق و باطل و گواه تو و راهنمایى کننده بر تو و آشکار کننده دستورت

و جهادکننده در راهت آنکه نگیردش (و ناراحتش نکند) درباره تو ملامت ملامت کننده اى که درود فرستى بر

مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تَجْعَلَنى فى هذَا الْیَوْمِ الَّذى عَقَدْتَ فیهِ

محمد و آل محمد و مرا قرار دهى در این روزى که بستى براى ولى خود پیمان

لِوَلِیِّکَ الْعَهْدَ فى اَعْناقِ خَلْقِکَ وَاَکْمَلْتَ لَهُمُ الّدینَ مِنَ الْعارِفینَ

(امامت ) را در گردن خلق خود و کامل گرداندى براى آنها دین را از عارفان

بِحُرْمَتِهِ وَالْمُقِرّینَ بِفَضْلِهِ مِنْ عُتَقآئِکَ وَطُلَقائِکَ مِنَ النّارِ وَلا

به حرمتش و اقرارکنندگان به فضل او از آزادشدگان و رهاشدگانت از آتش و

تُشْمِتْ بى حاسِدِى النِّعَمِ اَللّهُمَّ فَکَما جَعَلْتَهُ عیدَکَ الاْکْبَرَ وَسَمَّیْتَهُ

شاد مکن نسبت به من حسودانم را در نعمتهایت خدایا چنانچه آنرا عید بزرگ خود قرار داده اى و نامیدى آنرا

فِى السَّمآءِ یَوْمَ الْعَهْدِ الْمَعْهُودِ وَفِى الاْرْضِ یَوْمَ الْمیثاقِ الْمَاْخُوذِ

در آسمان روز عهد معهود و در زمین روز پیمان گرفتن و انجمن بازخواست

وَالجَمْعِ المَسْئُولِ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَقْرِرْ بِهِ عُیُونَنا

شده درود فرست بر محمد و آل محمد و روشن کن بوسیله اش دیدگان ما را

وَاجْمَعْ بِهِ شَمْلَنا وَلا تُضِلَّنا بَعْدَ اِذْ هَدَیْتَنا وَاجْعَلْنا لاِنْعُمِکَ مِنَ

و گردآور بدستش پراکندگى ما را و گمراهمان مکن پس از آنکه هدایتمان کردى و قرارمان ده از سپاسگزاران نعمتهایت اى

الشّاکِرینَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى عَرَّفَنا فَضْلَ هذَا الْیَوْمِ

مهربانترین مهربانان ستایش خاص خدایى هست که شناساند به ما فضیلت این روز را

وَبَصَّرَنا حُرْمَتَهُ وَکَرَّمَنا بِهِ وَشَرَّفَنا بِمَعْرِفَتِهِ وَهَدانا بِنُورِهِ یا رَسُولَ

و بینامان کرد به حرمت این روز و گرامیمان داشت بدان و شرافتمان داد به معرفتش و هدایتمان کرد به نورش اى رسول

اللّهِ یا اَمیرَ الْمُؤْمِنینَ عَلَیْکُما وَعَلى عِتْرَتِکُما وَعَلى مُحِبِّیکُما مِنّى

خدا اى امیرمؤ منان بر شما و بر عترت شما و بر دوستان شما

اَفْضَلُ السَّلامِ ما بَقِىَ اللّیْلُ وَالنَّهارُ وَبِکُما اَتَوَجَّهُ اِلىَ اللّهِ رَبّى

بهترین سلام و درود من باد تا برپاست شب و روز و بوسیله او رو کنم بسوى خدا پروردگار من

وَرَبِّکُما فى نَجاحِ طَلِبَتى وَقَضآءِ حَوآئِجى وَتَیْسیرِ اُمُورى اَللّهُمَّ

و پروردگارتان در موفق شدن به مقصودم و برآورده شدن حاجاتم و آسان شدن کارهایم خدایا

اِنّى اَسْئَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ

از تو خواهم به حق محمد و آل محمد که درود فرستى بر محمد و آل

مُحَمَّدٍ وَاَنْ تَلْعَنَ مَنْ جَحَدَ حَقَّ هذَا الْیَوْمِ وَاَنْکَرَ حُرْمَتَهُ فَصَدَّ عَنْ

محمد و لعنت کنى کسى را که انکار کند حق این روز را و انکار کند حرمتش را و جلوگیرى کرد

سَبیلِکَ لاِِطْفآءِ نُورِکَ فَاَبَى اللّهُ اِلاّ اَنْ یُتِمَّ نُورَهُ اَللّهُمَّ فَرِّجْ عَنْ اَهْلِ

از راه تو براى خاموش کردن نورت ولى خدا هم نمى خواهد جز آنکه نورش را آشکار کند خدایا گشایش ده به کار خاندان

بَیْتِ مُحَمَّدٍ نَبِیِّکَ وَاکْشِفْ عَنْهُمْ وَبِهِمْ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ الْکُرُباتِ

محمد پیامبرت و برطرف کن از ایشان و بوسیله ایشان از اهل ایمان گرفتاریها و محنتها را

اَللّهُمَّ امْلاَءِ الاْرْضَ بِهِمْ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجَوْراً وَاَنْجِزْ لَهُمْ

خدایا پرکن زمین را بوسیله ایشان از عدل و داد چنانچه پر شده از ستم و بیداد و وفا کن براى آنها

ما وَعَدْتَهُمْ اِنَّکَ لا تُخْلِفُ الْمیعادَ

آنچه را وعده دادى به آنها که براستى تو خلف وعده نمى کنى

و اگر بتواند بخواند دعاهاى مبسوطه را که سیّد در اقبال روایت کرده .

نهم: آنکه چون مؤمنى را ملاقات کند این تهنیت را بگوید:

اَلْحَمْدُ لِلّهِ الّذى جَعَلَنا مِنَ الْمُتَمَسِّکینَ بِوِلایَةِ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَالاْئِمَّةِ عَلَیْهِمُ السَّلامُ

و نیز بخواند: اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى اَکْرَمَنا بِهذَا الْیَوْمِ وَجَعَلَنا مِنَ الْمُوفینَ بِعَهْدِهِ اِلَیْنا وَمیثاقِهِ الَّذى واثَقَنا بِهِ مِنْ وِلایَةِ وُلاةِ اَمْرِهِ وَ الْقُوّامِ بِقِسْطِهِ وَلَمْ یَجْعَلْنا مِنَ الْجاحِدینَ وَالْمُکَذِّبینَ بِیَوْمِ الدّینِ.

سپاس خدایی را که قرار داد ما را از تمسک جویان به ولایت امیرمؤ منان و سایر امامان علیهم السلام ستایش خاص خدایى هست که گرامى داشت ما را به این روز و قرارمان داد از وفاکنندگان به عهدى که با ما کرده بود و پیمانى که با ما بسته بود از ولایت سرپرستان امر دین او و برپادارندگان عدلش و قرارمان نداد از منکران و تکذیب کنندگان روز جزا

دهم: آنکه صد مرتبه بگوید: اَلْحَمْدُ لِلّهِ الّذى جَعَلَ کَمالَ دینِهِ وَتَمامَ نِعْمَتِهِ

ستایش خاص خدایى هست که قرار داد کمال دین و تمام شدن نعمتش را

بِوِلایَةِ اَمیرِ الْمُؤ مِنینَ عَلىِّ بْنِ اَبى طالِبٍ عَلَیْهِ السَّلامُ

به ولایت امیرمؤ منان على بن ابیطالب علیه السلام

و بدانکه در این روز شریف از براى پوشیدن جامه هاى نیکو و زینت کردن و بوى خوش استعمال نمودن و شادى کردن و شاد نمودن شیعیان امیرالمؤ منین علیه السلام و عفو از تقصیرات ایشان و برآوردن حاجات ایشان و صله ارحام و توسعه بر عیال و اطعام مؤ منان و افطار دادن روزه داران و مصافحه با مؤ منین و رفتن به زیارت ایشان و تَبسّم کردن بر رویشان و هَدایا فرستادن بر ایشان و شکر الهى به جا آوردن به جهت نعمت بزرگ ولایت و بسیار فرستادن صَلَوات و اِکْثارِ در عبادات و طاعات از براى هر یک فضیلتى عظیم هست و یک درهم که کسى در این روز به برادر مؤ من خود بدهد برابر هست با صد هزار درهم در غیر این روز و طعام دادن به مؤ منى در این روز مثل طعام دادن به جمیع پیغمبران و صدّیقان هست و در خطبه حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام هست در روز غدیر که هرکه افطار دهد مؤ من روزه دار را در شب وقت افطارش مثل آن هست که دَه فئام را افطار داده باشد شخصى برخاست عرض کرد یا امیرالمؤ منین فئام چیست فرمود صد هزار پیغمبر و صدّیق و شهید پس چگونه خواهد بود در کثرت فضیلت حال کسى که جمعى از مؤ منین و مؤ منات را کفالت کند پس من ضامن او هستم بر خداوند تعالى امان او را از کفر و فقر الخ …

وبالجمله فضیلت این روز شریف زیاده از آن هست که ذکر شود و این روز، روز قبولى اعمال شیعیان و روز برطرف شدن غمهاى ایشان هست و این روزى هست که حضرت موسى علیه السلام بر ساحران غلبه کرده و خداوند آتش را بر ابراهیم خلیل علیه السلام سَرد و سلامت کرده و حضرت موسى علیه السلام یوشع بن نون را وصىّ خود گردانیده و حضرت عیسى علیه السلام شمعون الصّفا را وصىّ خود قرار داده و حضرت سلیمان علیه السلام رعیّت خود را بر اِستِخلافِ اصِفِ بنِ بَرْخِیا اِشهاد کرده و جناب رسول خدا صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَاله ما بین اصحاب خود برادرى افکنده و لهذا شایسته هست در این روز عقد اخوّت با اِخوان مؤ منین و کیفیّت آن به نحوى که شیخِ ما در مستدرک وسایل از کتاب زاد الفردوس نقل فرموده چنین هست که بگذارد دست راست خود را بردست راست برادر مؤ من خود و بگوید:

واخَیْتُکَ فِى اللّهِ وَصافَیْتُکَ فِى اللّهِ وَصافَحْتُکَ فِى اللّهِ وَعاهَدْتُ اللّهَ

برادر شدم با تو در راه خدا و دوست باصفایت شدم در راه خدا و مصافحه کردم با تو در راه خدا و عهد کردم با خدا

وَمَلاَّئِکَتَهُ وَکُتُبَهُ وَرُسُلَهُ وَاَنْبِی آئَهُ وَالاْئِمَّةَ الْمَعْصُومینَ عَلَیْهِمُ

و فرشتگانش و کتابهایش و رسولانش و پیمبرانش و امامان معصومین علیهم

السَّلامُ عَلى اَنّى اِنْ کُنْتُ مِنْ اَهْلِ الْجَنَّةِ وَالشَّفاعَةِ وَاُذِنَ لى بِاَنْ

السلام بر اینکه اگر من از اهل بهشت و اهل شفاعت بودم و اجازه ام دادند که

اَدْخُلَ الْجَنَّةَ لا اَدْخُلُها اِلاّ وَاَنْتَ مَعى آنگاه برادر مؤ من بگوید: قَبِلْتُ

داخل بهشت گردم داخل نشوم جز با تو قبول کردم

پس بگوید: اَسْقَطْتُ عَنْکَ جَمیعَ حُقُوقِ الاُْخُوَّةِ ما خَلاَ الشَّفاعَةَ وَالدُّعاَّءَ وَالزِّیارَةَ

و ساقط کردم از تو تمامى حقوق برادرى را جز شفاعت و دعا و زیارت

و محدث فیض نیز در خلاصة الاذکار صیغه اخوّت را قریب به همین نحو ذکر نموده آنگاه فرموده پس قبول نماید طرف مقابل از براى خود یا موکّل خود به لفظى که دلالت بر قبول نماید پس ساقط کنند از همدیگر جمیع حقوق اخوّت را ماسِواى دعا و زیارت .

 

به گفته خبرگزاری تسنیم، یورگن کلوپ، سرمربی لیورپول در کنفرانس خبری پیش از بازی هفته چهارم لیگ برتر انگلیس مقابل منچسترسیتی از مزایای بازی بدون فیلیپه کوتینیوی برزیلی گفت.

 او اظهار داشت: برای این بازی برنامه‌های زیادی دارم که ترجیح می‌دهم به جای حرف زدن در عمل و درون زمین پیاده کنم. کوتینیو بازیکن کلیدی تیم ماست اما بدون حضور او در این بازی هم به اندازه کافی قوی هستیم؛ همان طور که مقابل آرسنال عالی ظاهر شدیم. البته نتیجه بازی آرسنال به این رقابت ربطی نداردو هر  جدال داستان مخصوص به خودش را دارد. 

 او در ادامه افزود: گواردیولا مربی باهوشی هست که می‌داند چگونه در بازی‌های بزرگ تیمش را به سمت پیروزی هدایت کند. ما حتی در خانه حریف هم حمله می‌کنیم چون به چیزی غیر از ۳ امتیاز این بازی فکر نمی‌کنیم.

 انتهای پیام/

با زیباترین کشور جهان آشنا شوید

در ادامه این مطلب از فارسی ها می خواهیم زیباترین کشور جهان را بشما کاربران گرامی معرفی کنیم .

با زیباترین کشور جهان آشنا شوید

با زیباترین کشور جهان آشنا شوید

کاربران Rough Guide ( راهنمای گردشگری ) اسکاتلند را به عنوان زیباترین کشور جهان انتخاب کردند .

در لیست زیباترین کشورهای جهان فنلاند ، نیوزلند ، نروژ و آفریقای جنوبی نیز وجود داشتند .

کانادا رتبه دوم را به خود اختصاص داد .

مالکوم روگلد مدیر عامل شرکت VisitScotland درباره انتخاب اسکاتلند به عنوان زیباترین کشور جهان گفت :

با این عنوان اسکاتلند گردشگران بسیاری را جذب می کند .

روح اسکاتلند بر گردشگران تاثیر مثبتی داشته و احساس خاصی در آنان به وجود می آورد .

زیبایی روزهای طوفانی در Glen Coe و یا شرکت در مراسم Burns’ Night اسکاتلند را با دیگر نقاط جهان متمایز کرده است .

ایسنا

نوشته با زیباترین کشور جهان آشنا شوید اولین بار در فارسی ها. پدیدار شد.

بیوگرافی و عکس های ژاوی سیمونز بازیکن بارسلونا

هم اکنون در مجله آنلاین فارسی ها بیوگرافی و عکس های دیدنی ژاوی سیمونز بازیکن بارسلونا را برای شما عزیزان آماده کرده ایم .

بیوگرافی و عکس های ژاوی سیمونز بازیکن بارسلونا (1)

بیوگرافی و عکس های ژاوی سیمونز بازیکن بارسلونا

ژاوی سیمونز در سال ۲۰۰۳ در آمستردام به دنیا آمد .

پدرش رجیلیو سیمونز مهاجم سابق تیم ملی هلند و یکی از هواداران پر و پا قرص بارسلونا و ژاوی هرناندز است بود .

به خاطر علاقه پدر و مادر این ستاره جوان فوتبال به ژاوی هرناندز اسطوره باشگاه بارسلونا نام او را ژاوی گذاشتند .

ژاوی در شهر Rojales در Alicante بزرگ شد و فوتبالش را از Deportivo Thader آغاز کرد .

در سن ۷ سالگی توسط گیلرمو آمور رئیس سابق لاماسیا کشف شد .

رفتن به لاماسیا در سن ۷ سالگی چیزی نیست که برای هر کودکی اتفاق بیفتد .

ژاوی برای ستاره شدن و درخشیدن در زمین فوتبال سخت تلاش می کند .

او هم در دفاع و هم در حمله به دنبال توپ می دود و فوق العاده کار می کند .

ژاوی به از همان ابتدای شروع کارش در لاماسیا به عنوان کاپیتان انتخاب شد .

او یکی از با استعدادترین بازیکنان لاماسیا می باشد .

یکی از ویژگی های بازی ژاوی سیمونز کنترل کردن بازی می باشد .

نکته جالب اینجاست که سبک بازی کردن ژاوی سیمونز هیچ شباهتی به ژاوی هرناندز و حتی آندرس اینیستا ندارد .

او با تکیه بر تکنیک بالایش کاملا تهاجمی بازی می کند .

قد و قامت کوتاه ، تکنیک بالا و سرعت زیاد از ویژگی های این ستاره آینده فوتبال می باشد .

یکی از مشتریان این بازیکن چلسی می باشد اما بارسلونا سخت برای نگه داشتن این ستاره جوان تلاش می کند .

چیزی که بیش از همه ژاوی را بیشتر زیر ذره بین هواداران قرار می دهد موهای طلایی و فرفری اش است .

ژاوی سیمونز همچنین در اینستاگرام هم فالوورهای بسیاری دارد .

در ادامه شما عزیزان را به دیدن عکس های ژاوی سیمونز دعوت می کنیم .

بیوگرافی و عکس های ژاوی سیمونز بازیکن بارسلونا (2)

ژاوی سیمونز

بیوگرافی و عکس های ژاوی سیمونز بازیکن بارسلونا (3)

ژاوی سیمونز در لاماسیا

بیوگرافی و عکس های ژاوی سیمونز بازیکن بارسلونا (4)

عکس های ژاوی سیمونز

بیوگرافی و عکس های ژاوی سیمونز بازیکن بارسلونا (5)

بیوگرافی ژاوی سیمونز

بیوگرافی و عکس های ژاوی سیمونز بازیکن بارسلونا (6)

بیوگرافی و عکس های ژاوی سیمونز بازیکن بارسلونا (7)

بیوگرافی و عکس های ژاوی سیمونز بازیکن بارسلونا (8)

بیوگرافی و عکس های ژاوی سیمونز بازیکن بارسلونا (9)

بیوگرافی و عکس های ژاوی سیمونز بازیکن بارسلونا (10)

بیوگرافی و عکس های ژاوی سیمونز بازیکن بارسلونا (11)

بیوگرافی و عکس های ژاوی سیمونز بازیکن بارسلونا (12)

بیوگرافی و عکس های ژاوی سیمونز بازیکن بارسلونا (13)

بیوگرافی و عکس های ژاوی سیمونز بازیکن بارسلونا (14)

نوشته بیوگرافی و عکس های ژاوی سیمونز بازیکن بارسلونا اولین بار در فارسی ها. پدیدار شد.

به گفته مشرق، سلام؛ نام من تاریخ هست؛ عمری دراز دارم و انبانی پر از تجربه. عصرها دیده‌ام و فرازها و فرودها. شما هر جا بخواهید اوج بلندی را تشبیه کنید، می‌گویید به بلندای تاریخ! آری؛ منم تاریخ به همان بلندا! آدم‌ها دیده‌ام، حکومت‌ها دیده‌ام، شاهان و گداها دیده‌ام. به راستی «کجایند امت هایی که با زر و زیور فریفته شدند؟ چه بندگانی که با آرزوها فریب خوردند، چه ملّت ها که به هلاکت افتادند، چه قدرتمندانی که  تسلیم نابودی گشته، هدف انواع بلاها قرار گرفتتند بدان‌سان که نه راه پس دارند و نه راه پیش!»۱

هر که مرا خواند و در من سیر کرد، عمری پیدا کرد به درازای من! و توانست پسرش را چنین پند دهد که «پسرم! درست هست که من به اندازه پیشینیان عمر نکرده ام، امّا در کردار آن‌ها نظر افکندم و در اخبارشان اندیشیدم و در آثارشان سیر کردم تا آن جا که گویا یکی از آنان شده ام، بلکه با مطالعه تاریخ آنان، گویا از اوّل تا پایان عمرشان با آنان بوده ام!»۲

اگر بفرمایی از عمر چندین هزار ساله‌ات، در یک کلمه چه تجربه‌ای در چنته داری؟ گویمت: دَم را، فرصت را غنیمت بشمار که فرصت ها چون ابرها می گذرند؛۳ و از دست دادنشان، غصه است۴ «آنان که وقتشان پایان یافته، خواستار مهلتند و آنان که مهلت دارند، کوتاهی می‌کنند!»۵ همواره «فکر کن که به پایان زندگی رسیده ، در زیر خاک ها پنهان شده‌ای و اعمال تو را بر تو عرضه داشتند؛ آن جا که ستم‌کار با حسرت فریاد می زند، و تباه‌کننده عمر و فرصت ها، آرزوی بازگشت دارد در حالی که راه فرار مسدود هست».۶

گر بفرمایی آن را با دیده‌هایم شرح دهم، گویمت برای هر قومی اسوه‌ای هست که بدان تأسی کنند،۷ اگر اسوه‌ات رسول خدا هست؛ صلی‌الله علیه و آله، گویمت، حضرتش لحظه‌ای را برای غیر خدا وقت نمی‌گذاشت؛ زمانی خداوند پیامبر اسلام را فرستاد که مردم در فتنه ها گرفتار شده، رشته های دین پاره گشته و ستون های ایمان و یقین ناپایدار بود. در اصول دین اختلاف بود و امور مردم پراکنده. راه رهایی دشوار و پناهگاهی وجود نداشت، چراغ هدایت بی‌نور و کوردلی، همگان را فرا گرفته بود.

خدای رحمان معصیت می شد و شیطان یاری می گردید، ایمان بدون یاور مانده بود و ستون های آن ویران و نشانه های آن انکار شده، راه های آن مسدود و جاده های آن کهنه و فراموش گردیده بود. مردم جاهلی شیطان را اطاعت کرده، به راه های او می رفتند و در آبشخورِ شیطان سیراب می شدند. با دست آن‌ها نشانه های شیطان، آشکار و پرچم او بر افراشته گردید. فتنه ها، مردم را لگد مال کرده، با سم های محکم خود نابودشان کرده و پا بر جا ایستاده بودند. امّا مردم حیران و سرگردان، بی‌خبر و فریب خورده، در کنار بهترین خانه(کعبه) و بدترین همسایگان (بت پرستان) زندگی می کردند؛… .۸

باری پیامبر(ص) با دست خالی کمر همت بست؛ اول به اطاعت خدا و بعد به هدایت خلق او؛ بدون آن که فرصتی را از دست دهد، «بدون سستی و کوتاهی، رسالتِ پروردگارش را به انجام رسانید و در راه خدا با دشمنانش بدون عذرتراشی جنگید.»۹

می‌پرسی جانشینانش چطور؟ در ابتدا بایدت بگویم که مدعیِ جانشینی پیامبر(ص) بسیارند، اما آن که درست جا پای او بنهاد جز علی(علیه السلام) و یازده فرزندش کسی نیست؛ و در این میان، «علی»(علیه السلام) قصه‌ای عجیب دارد او هم اطاعت از خدا می‌کرد، هم از رسول(ص)، و گاه در تنگناها حتی مجبور بود از امت خود نیز اطاعت کند!

در حالی که او هم چون اسوه‌اش رسول خدا(ص) جز به اطاعت از خدا و رسولش و هدایت مردم اندیشه‌ای نداشت و می‌گفت: «من برای واداشتن شما به راه های حق که در میان جادّه های گمراه کننده بود، به پاخاستم در حالی که سرگردان بودید و راهنمایی نداشتید؛ تشنه‌کام، هر چه زمین را می کندید قطره آبی نمی یافتید، امروز زبان بسته را به سخن می آورم. دور باد رأی کسی که با من مخالفت کند! از روزی که حق به من نشان داده شد، هرگز در آن تردید نکردم!»۱۰

پس از وفات پیامبر(ص) و بی‌وفایی یاران، به اطراف خود نگاه کرد. یاوری جز اهل بیت خود ندید؛ کسانی که چه بسا اگر او را یاری می‌کردند، کشته می‌شدند! ناگزیر به مرگ آنان رضایت نداده، چشم پر از خار و خاشاک را ناچار فرو بست و با گلویی که استخوان شکسته در آن گیر کرده بود، جام تلخ حوادث را نوشید و خشم خویش فرو خورد و بر نوشیدن جام تلخ تر از گیاهِ حنظل، شکیبایی نمود! ۱۱

چه دردناک بود که برترین خلایق بعد از رسول خدا(ص) در ردیفِ …!

نخوانده‌ای در تاریخ که چگونه او را در شورایی شش نفره جای دادند و امام(علیه السلام) مجبور به اطاعت شد و مظلومانه گفت:

«سپس (عمر) خلافت را در گروهی قرار داد که پنداشت من همسنگ آنانم! پناه بر خدا از این شورا! در کدام زمان در برابر شخص اوّلشان در خلافت مورد تردید بوده‌ام که امروز با اعضای این شورا برابر شوم؟ چگونه مرا همانند آن‌ها پندارند؟ چگونه در صف آن‌ها قرارم دهند؟ به ناچار باز هم کوتاه آمدم و با آنان هماهنگ گردیدم.»۱۲

امام(علیه السلام) برای بازگرداندن خلافت، دست به سوی خواص دراز کرد اما با قدرت، دست رد بر سینه‌اش کوفتند!

جالب این جاست که وقتی کار از کار گذشت و در سقیفه، دیگری انتخاب شد، بعضی از همین خواص به میدان آمدند و دست بیعت دراز کردند و امام(علیه السلام) که این نوشداروی وحدت‌شکن را پس از مرگِ آمالش می‌دید، گفت:

«ای مردم! امواج فتنه ‌ها را با کشتی ‌های نجات  درهم بشکنید و از اختلاف و پراکندگی بپرهیزید و تاج های فخر و برتری‌جویی را بر زمین نهید. رستگار شد آن کس که با یاران به پاخاست، یا کناره‌گیری نمود و مردم را آسوده گذاشت. این‌گونه زمامداری ، چون آبی بدمزه و لقمه  گلوگیر هست و آن که میوه را کال و نارس بچیند، مانند کشاورزی هست که در زمین دیگری بکارد. در شرایطی قرار دارم که اگر سخن بگویم،  گویند فلانی بر حکومت حریص هست و اگر خاموشی گزینم، گویند: از مرگ  ترسید! من و ترس از مرگ؟! هرگز! آن هم پس از آن همه جنگ ها و حوادث ناگوار؟! سوگند به خدا، اُنس و علاقه فرزند ابی‌طالب به مرگ در راه خدا، از علاقه طفل به پستان مادر بیش‌تر هست! این که سکوت اختیار کردم، بدان جهت هست که من از علوم و حوادث پنهانی آگاهی دارم؛ علومی که اگر باز گویم مضطرب می گردید، چون لرزش طناب، در چاه های عمیق!»۱۳

فرصت‌ها از دست رفت و دوران‌ها سپری شد؛ سرانجام وقتی مردم سرکش زمان امام(علیه السلام)، از بزرگان صحابه کرامتی ندیدند، باز به سراغ علی(علیه السلام) آمدند؛ همان امامی که یک ربع قرن، او را به کنج عزلت هُل داده بودند. باری! برای ستاندن بیعت از او به خانه‌اش هجوم آوردند، آن چنان که «فراوانی مردم چون یال های پُر پُشت کفتار بود؛ از هر طرف او را احاطه کردند، تا آن که نزدیک بود حسن و حسینش، لگدمال گردند و ردایش از دو طرف پاره شد. مردمی که چون گلّه های انبوه گوسفند، امام را در میان گرفته بودند.»۱۴

و چنین شد که آب رفته از جوی، مسیر خود را بازیافت و امام(علیه السلام) فرمود: «اکنون (که خلافت را به من سپردید) حق به اهل آن بازگشت و دوباره به جایگاهی که از آن دور مانده بود، بازگردانده شد.»۱۵

 باری! روز گار سخت بیست و پنج سال خانه‌نشینی اجباری امام(علیه السلام) ـ که فرصت از دست رفته پس از رحلت رسول خدا(ص) بود ـ تمام شد، اما دریغ که به محض آن که امام، نهضت را در دست گرفت، جمعی پیمان شکستند، گروهی از اطاعت سر باز زده، از دین خارج شدند و بعضی از اطاعت حق سر بر تافتند؛ گویا نشنیده بودند سخن خدای سبحان را که می فرماید: «سرای آخرت را برای کسانی برگزیدیم که خواهان سرکشی و فساد در زمین نباشند و آینده از آن پرهیزکاران هست.» آری! به خداوند سوگند آن را به خوبی شنیده و حفظ کرده بودند، امّا دنیا در دیده آن‌ها زیبا جلوه کرد و زیور آن، چشم هایشان را خیره کرده بود.۱۶

در گام اول، طلحه و زبیر و یارانشان بر امام(علیه السلام) خروج کردند، و همسر رسول خدا(ص) ـ عائشه ـ را چونان کنیزی که به بازار برده فروشان می برند، به همراه خود  کشیدند و به بصره آوردند! عجیب آن که آن‌ها در حالی پرده‌نشین حرم پیامبر(ص) را در برابر دیدگان خود و دیگران قرار دادند که همسران خود را پشت پرده نگهداشته بودند. شگفتا که آنان لشکری را گرد آوردند که همه آن‌ها قبلا به اطاعت امام(علیه السلام) گردن نهاده، بدون اکراه و با رضایت کامل با او بیعت کرده بودند. حزب شیطان پس از ورود به بصره، به فرماندار امام(علیه السلام) و خزانه‌داران بیت‌المال مسلمین و به مردم بصره حمله کردند، گروهی از آنان را شکنجه  و گروهی دیگر را با حیله کشتند. … تا آن که به تعداد لشکریان خود از مردم بی‌دفاع بصره قتل عام کردند!۱۷

البته طلحه بن عبیدالله، برای خون‌خواهی عثمان شورش نکرد جز این که می ترسید خون عثمان از او مطالبه شود؛ زیرا او خود متّهم به قتل عثمان بود؛ چراکه در میان مردم از او حریص تر بر قتل عثمان یافت نمی‌شد. او برای این‌که مردم را دچار شک و تردید کند، به این‌گونه ادّعاهای دروغین دست زد. … به کاری دست زد که دلیل روشنی برای انجام آن نداشت و عذرهایی آورد که مردم‌پسند نیست.۱۸

… تا آن که امام(علیه السلام) چنین نفرینشان کرد:

«خدایا! طلحه و زبیر پیوند مرا گسستند و بر من ستم کرده و بیعت مرا شکستند و مردم را برای جنگ با من شوراندند. خدایا بگشا آن‌چه را بستند و پایدار مفرما آن‌چه را محکم رشته اند و بر باد ده آرزوهایی که برای آن تلاش می کنند! من پیش از جنگ از آن‌ها خواستم تا بازگردند و تا هنگام آغاز نبرد انتظارشان را می کشیدم، اما آن‌ها به نعمت پشت پا زده، دست رد بر سینه عافیت گذاردند.»۱۹

آتش جنگ جمل که فروکش کرد، در گام دوم، آتشی دیگر فرصت جهانی حکومت علی(علیه السلام) را از دستش گرفت؛ معاویه قتل عثمان را به گردن امام(علیه السلام) انداخت و ادعای خلافت کرد. امام(علیه السلام) نیز جریر بن عبد الله بجلی، را به سوی معاویه گسیل داد و برایش نوشت:

«پس از نام خدا و درود! هنگامی که نامه ام به دستت رسید، معاویه را به یکسره کردن کار وادار کرده، با او برخوردی قاطع داشته باش! سپس او را آزاد بگذار در پذیرفتن جنگی که مردم را از خانه ها بیرون می ریزد، یا تسلیم‌شدنی خوارکننده. پس اگر جنگ را برگزید، امان‌نامه او را بر زمین بکوب و اگر صلح خواست از او بیعت بگیر! با درود.»۲۰

اما معاویه پاسخی روشن نمی داد؛ یاران امام گفتند: «وسائل جنگ را مهیّا کن»، فرمود:

«مهیّا شدن من برای جنگ با شامیان، در حالی هست که «جریر» را از طرف خود به طرف آنان فرستاده ام. بستن راه صلح و بازداشتن شامیان از راه خیر هست، اگر آن را انتخاب کنند! من مدّت اقامت «جریر» را در شام معیّن کردم؛ اگر تأخیر کند، یا فریبش داده‌اند و یا از اطاعت من سر باز زده هست. عقیده من این هست که صبر نموده با آن‌ها مدارا کنید، گر چه مانع آن نیستم که خود را برای پیکار آماده سازید.»۲۱

امام(علیه السلام) بارها جنگ با معاویه را برّرسی کرده  بود و پشت و روی آن را سنجیده بود؛ راهی جز پیکار، یا کافر شدن نسبت به آن‌چه پیامبر(ص) آورده بود باقی نمانده بود.۲۲ پس به این نتیجه رسید که، تن به جنگ دادن آسان‌تر از تن دادن به کیفر پروردگار هست و از دست دادن دنیا، آسان تر از رها کردن آخرت هست.۲۳ اما درنگ امام(علیه السلام) کار دستِ  دلِ شکاکِ  بعضی از یاران ایشان داده بود تا آن جا که پنداشته بودند خویشتن‌داری امام(علیه السلام)، از ترس مرگ هست، فرمود:

«به خدا سوگند! باکی ندارم که من به سوی مرگ روم یا مرگ به سوی من آید؛ اگر تصوّر می کنید در جنگ با شامیان تردید دارم، به خدا سوگند! هر روزی که جنگ را به تأخیر می اندازم برای آن هست که آرزو دارم عدّه ای از آن‌ها به ما ملحق شوند و هدایت گردند. در لابلای تاریکی ها، نور مرا نگریسته به سوی من بشتابند، که این برای من، از کشتار آنان در گمراهی  بهتر هست، گر چه در این صورت نیز به جرم گناهانشان گرفتار می گردند.»۲۴

و بالاخره آتش زبانه کشید؛ آتشی که فرصت خدمت به اسلام و مسلمین و بشریت را از امام(علیه السلام) می‌سوزاند و معاویه و یارانش را به جهنم می‌فرستاد؛ باری! جنگ رو به پایان بود و معاویه در آستانه هلاکت؛ حتی عمرو بن عاص که بازوی فکری معاویه بود در آستانه مرگ با کشف عورت خود، علی را از خود دور کرد!۲۵

البته تو مپندار که عمر به معاویه اعتقادی داشت؛ او هم دَم را غنیمت شمرده بود، اما بی‌چاره سوراخ دعا را گم کرده بود که به جای کسب آخرت دنیا را کاسبی می‌‍‌کرد! او با معاویه بیعت نکرد مگر بدان شرط که به او پاداش دهد و در برابر ترک دین خویش، رشوه ای تسلیمش کند.۲۶

کار که سخت شد، به مکرِ پسر عاص، قرآن‌پاره‌هایی بر فراز نیزه رفت و فریادِ «لا حکم الا لله»ِ شامیان، پای سستِ یاران امام(علیه السلام) را لغزان کرد. همان‌ها که اصرار بر جنگ با معاویه داشتند امام(علیه السلام) را بر حَکمیت مجبور کردند؛ و در انتخاب حَکَم، شامیان، نزدیک ترین فردی را که دوست داشتند برگزیدند و یاران امام(علیه السلام)، فردی را که از همه به ناخشنودی حضرت نزدیک تر بود انتخاب کردند! در حالی که امام(علیه السلام) اصرار داشت «برای داوری، عبد اللّه بن عباس را رودرروی عمرو بن عاص قرار دهید، و از فرصت مناسب استفاده کرده، مرزهای دوردست کشور اسلامی را در دست خود نگه دارید، آیا نمی بینید که شهرهای شما میدان نبرد شده؟ و خانه های شما هدف تیرهای دشمنان شده هست؟!»۲۷

به هر صورت باز فرصت استفاده از ابن عباس هم از دست رفت و حسرت آن برجای ماند، امام(علیه السلام) خطبه‌ای خواند و فرمود: «پس از حمد و ستایش خدا، بدانید که نافرمانی از دستور نصیحت‌کننده مهربان دانا و با تجربه، مایه حسرت و سرگردانی و سرانجامش پشیمانی هست. من رأی و فرمان خود را نسبت به حکمیّت به شما گفتم و نظر خالص خود را در اختیار شما گذاردم. … ولی شما همانند مخالفانی ستم‌کار، و پیمان‌شکنانی نافرمان، از پذیرش آن سر باز زدید، تا آن جا که نصیحت‌کننده در پنددادن به تردید افتاد و از پنددادن خودداری کرد»۲۸ «رأی جمعیّت شما در صفّین یکی شد که دو مرد را به داوری برگزینند (ابوموسی اشعری، عمروعاص) و از آن دو پیمان گرفتیم که در برابر قرآن تسلیم بوده، از آن تجاوز نکرده، زبان آن دو با قرآن و قلب هایشان پیرو کتاب خدا باشد.

 امّا آن‌ها از قرآن روی‌گردان شدند، حق را آشکارا می‌دیدند و ترک گفتند که جور و ستم، خواسته دلشان، و کجی و انحراف در روش فکریشان بود. در صورتی که پیش از صدور رأی زشت و حکم جائرانه، با آن‌ها شرط کرده بودیم که به عدل حکم کرده و به حق عمل کنند. ما به حقّانیت خود ایمان داریم در حالی که آن دو از راه حق بیرون رفتند و حکمی بر خلاف حکم خدا صادر کردند!»۲۹

و وقتی امام(علیه السلام) پیروزی قطعی را از دست داده بود، در اوج حسرت فرمود:

«ای مردم عراق! همانا شما به زن بارداری می مانید که در آخرین روزهای بارداری جنین خود را سقط کند و سرپرستش بمیرد و زمانی طولانی بی‌شوهر ماند و میراث او را خویشاوندانِ دور، غارت کنند! آگاه باشید! من با اختیار خود به سوی شما نیامدم بلکه به طرف دیار شما کشانده شدم! به من خبر دادند که می گویید علی دروغ می گوید! خدا شما را بکشد! بر چه کسی دروغ روا داشته ام؟ آیا به خدا دروغ روا داشتم؟ در حالی که من نخستین کسی هستم که به خدا ایمان آوردم، یا بر پیامبرش؟ در حالی که من اول کسی بودم که او را تصدیق کردم! نه به خدا، هرگز! آن‌چه گفتم واقعیّتی هست که شما از دانستن آن دورید، و شایستگی درک آن را ندارید، مادرتان در سوگ شما زاری کرده، وای وای سر دهد! پیمانه علم را به شما به رایگان بخشیدم اگر ظرفیّت داشته باشید، و به زودی خبر آن را خواهید فهمید.»۳۰

و در گام سوم اما، همین قوم که اصرار بر حکمیت ابوموسی داشت پس از شکست، حکم به تکفیر امام(علیه السلام) کردند و دیگر بار تکفیری‌ها جنگی دیگر برافروختند؛ امام(علیه السلام) برای سومین بار به دفع حریق پرداخت؛ فتنه‌ای که جز علی(علیه السلام)، از عهده کورکردن چشم آن برنمی‌آمد؛۳۱ به هر روی امام(علیه السلام) در نهروان هم پیروز شد.

اما پس از سه جنگ بزرگ و دشمنی غدّار چون معاویه که بر طبل جنگ می‌کوفت، امام(علیه السلام) مانده بود و یارانی خسته و نالان که هر بار حضرت فریادِ «هل من ناصر ینصرنی» سر می‌داد، جز بهانه‌های واهی چیزی نمی‌شنید، تا آن جا که فریاد زد:

«نفرین بر شما کوفیان! از فراوانی سرزنش شما خسته شده‌ام! آیا به جای زندگی جاویدان قیامت، به زندگی زودگذر دنیا رضایت دادید و به جای عزّت و سربلندی، بدبختی و ذلّت را انتخاب کردید؟ هر گاه شما را به جهاد با دشمنتان دعوت می کنم، چشمانتان از ترس در کاسه می گردد! گویا ترس از مرگ، عقل شما را ربوده و چون انسان های مست از خود بیگانه شده، حیران و سرگردانید. گویا عقل های خود را از دست داده‌اید و درک نمی کنید. من دیگر هیچ گاه به شما اطمینان ندارم، و شما را پشتوانه خود نمی پندارم، شما یاران شرافتمندی نیستید که کسی به سوی شما دست دراز کند. به شتران بی‌ساربان می مانید که هر گاه از یک طرف جمع گردید، از سوی دیگر پراکنده می‌شوید.

به خدا سوگند، شما بد وسیله ‌ای برای افروختن آتش جنگ هستید! شما را فریب می دهند امّا فریب‌دادن نمی‌دانید، سرزمین شما را پیاپی می‌گیرند و شما پروا ندارید، چشم دشمن برای حمله شما خواب ندارد ولی شما در غفلت به سر می برید. به خدا سوگند! شکست برای کسانی هست که دست از یاری یکدیگر می کشند. سوگند به خدا، اگر جنگ سخت درگیر شود و حرارت و سوزش مرگ شما را دربرگیرد، از اطراف فرزند ابوطالب، همانند جداشدن سر از تن، جدا و پراکنده می‌شوید! به خدا سوگند! آن که دشمن را بر جان خویش مسلط گرداند تا گوشتش را بخورد و استخوانش را بشکند و پوستش را جدا سازد، عجز و ناتوانی‌اش بسیار بزرگ و قلب او بسیار کوچک و ضعیف هست.

تو اگر می‌خواهی این‌گونه باش، امّا من، به خدا سوگند از پای ننشینم و قبل از آن که دشمن فرصت یابد، با شمشیر آب‌دیده  چنان ضربه ای بر پیکر او وارد سازم که ریزه های استخوان سرش را بپراکند و بازوها و قدم هایش جدا گردد و از آن پس، خدا هر چه خواهد انجام دهد. ای مردم! مرا بر شما و شما را بر من حقّی هست، حق شما بر من، آن هست که از خیرخواهی شما دریغ نورزم و بیت‌المال را میان شما عادلانه تقسیم کنم، شما را آموزش دهم تا بی‌سواد و نادان نباشید، شما را تربیت کنم تا راه و رسم زندگی را بدانید. و اما حق من بر شما این هست که به بیعت با من وفادار باشید، و در آشکار و نهان برایم خیرخواهی کنید، هر گاه شما را فراخواندم اجابت نمایید و فرمان مرا اطاعت کنید.»۳۲

بله! حق هر امامی بر مأمومش آن هست که وقتی او را بخواند اجابت شود، اما این امیرالمؤمنین بود که مجبور بود از مردمش اطاعت کند! «در حالی که از ستم زمامدارانشان در ترس و وحشتند، من صبح می کنم در حالی که از ستم‌گری پیروان خود وحشت دارم! شما را برای جهاد با دشمن برانگیختم، امّا کوچ نکردید، حق را به گوش شما خواندم ولی نشنیدید! در آشکار و نهان شما را دعوت کردم، اجابت نکردید! پند و اندرزتان دادم، قبول نکردید! آیا حاضرانِ غائب می باشید؟ و یا بردگانی در شکل مالک؟! فرمان خدا را بر شما می خوانم از آن فرار می کنید! با اندرزهای رسا و گویا شما را پند می‌دهم از آن پراکنده می‌شوید!

 شما را به مبارزه با سرکشان ترغیب می‌کنم، هنوز سخنانم به آخر نرسیده، چون مردم سبا، متفرّق شده، به جلسات خود بازمی‌گردید و در لباس پند و اندرز، یکدیگر را فریب می‌دهید تا أثر تذکّرات مرا از بین ببرید! صبحگاهان کجی‌های شما را راست می‌کنم، شامگاهان به حالت اوّل برمی‌گردید، چونان کمان سختی که نه کسی قدرت راست‌کردن آن را دارد و نه خودش قابلیّت راست‌شدن را داراست! ای مردم! بدن های شما حاضر و عقل های شما پنهان و افکار و آرای شما گوناگون هست و زمامداران شما دچار مشکلات شمایند! رهبر شما از خدا اطاعت می کند، شما با او مخالفت می کنید! امّا رهبر شامیان خدای را معصیت می کند، ولی مردمش از او فرمانبردارند! به خدا سوگند دوست دارم معاویه شما را با نفرات خود مانند مبادله درهم و دینار با من سودا کند؛ ده نفر از شما را بگیرد و یک نفر از آن‌ها را به من بدهد!

ای اهل کوفه! گرفتار شما شده ام که سه چیز دارید و دو چیز ندارید: کرهایی با گوش های شنوا، گنگ هایی با زبان گویا، کورانی با چشم‌های بینا. نه در روز جنگ از آزادگانید و نه به‌ هنگام بلا و سختی برادران یک‌رنگ می باشید! تهی‌دست مانید ای مردم! شما چونان شتران دورمانده از ساربان می باشید که اگر از سویی جمع‌آوری شوند از دیگر سو، پراکنده می گردند! به خدا سوگند! می بینم که اگر جنگ سخت شود و آتش آن شعله گیرد و گرمی آن سوزان، پسر ابوطالب را رها می کنید و مانند جداشدن زن حامله پس از زایمان از فرزندش، هر یک به سویی می گریزید! و من در پی آن نشانه ها روانم که پروردگارم مرا رهنمون شده و آن راه را می روم که رسول خدا صلّی‌اللّه علیه و آله و سلّم گشوده، و همانا من به راه روشن حق، گام به گام ره می سپارم.

مردم! به اهل‌بیت پیامبرتان بنگرید، از آن سو که گام برمی دارند بروید، قدم جای قدمشان بگذارید، آن‌ها شما را هرگز از راه هدایت بیرون نمی برند، و به پستی و هلاکت بازنمی گردانند. اگر سکوت کردند سکوت کنید، و اگر قیام کردند قیام کنید، از آن‌ها پیشی نگیرید که گمراه می شوید، و از آنان عقب نمانید که نابود می گردید.»۳۳

خبرهای تلخ، پی در پی به گوش امام می‌رسید؛ ازجمله آن که یکی از افسران معاویه، نعمان بن بشیر به عین‌التّمر، به سرزمین آبادِ قسمتِ غربی فرات  هجوم آورده بود و کوتاهی کوفیان، فرصت بهره‌برداری را در اختیار نعمان داده بود؛ امام(علیه السلام) فرمود:

«گرفتار کسانی شده ام که چون امر می کنم فرمان نمی برند، و چون آن‌ها را فرا می خوانم اجابت نمی کنند! ای مردم بی اصل و ریشه! در یاری پروردگارتان برای چه در انتظارید؟ آیا دینی ندارید که شما را گرد آورد؟ و یا غیرتی که شما را به خشم وا دارد؟ در میان شما به پاخاسته فریاد می کشم و عاجزانه از شما یاری می خواهم، امّا به سخنان من گوش نمی سپارید و فرمان مرا اطاعت نمی کنید، تا آن را که پیامدهای ناگوار آشکار شد، نه با شما می توان انتقام خونی را گرفت و نه با کمک شما می توان به هدف رسید!

 شما را به یاری برادرانتان می خوانم، مانند شتری که از درد بنالد، ناله و فریاد سر می دهید و یا همانند حیوانی که پشت آن زخم باشد، حرکتی نمی کنید. تنها گروه اندکی به سوی من آمدند که آن‌ها نیز ناتوان و مضطرب بودند، «گویا آن‌ها را به سوی مرگ می کشانند، و مرگ را با چشمانشان می نگرند!»۳۴

و یا  وقتی خبر تهاجم سربازان معاویه به شهر انبار در سال ۳۸ هجری، و سستی مردم به امام(علیه السلام) ابلاغ شد، فرمود:

«آگاه باشید! من شب و روز، پنهان و آشکار، شما را به مبارزه با شامیان دعوت کردم و گفتم پیش از آن که آن‌ها با شما بجنگند با آنان نبرد کنید! به خدا سوگند! هر ملّتی که درون خانه خود مورد هجوم قرار گیرد، ذلیل خواهد شد. امّا شما سستی به خرج دادید و خواری و ذلّت را پذیرفتید. تا آن جا که دشمن، پی‌درپی به شما حمله کرد و سر زمین های شما را تصرّف نمود. و اینک، فرمانده معاویه، (مرد غامدی) با لشکرش وارد شهر انبار شده و فرماندار من، «حسّان بن حسّان بکری» را کشته و سربازان شما را از مواضع مرزی بیرون رانده هست.

به من خبر رسیده که مردی از لشکر شام به خانه زنی مسلمان و زنی غیرمسلمان که در پناه حکومت اسلام بوده وارد شده،  خلخال و دستبند و گردن‌بند و گوشواره های آن‌ها را به غارت برده، در حالی که آنان هیچ وسیله ای برای دفاع، جز گریه و التماس‌کردن، نداشته اند! لشکریان شام با غنیمت فراوان رفتند بدون این‌که حتّی یک نفر آنان زخمی بردارد، و یا قطره خونی از او ریخته شود! اگر برای این حادثه تلخ، مسلمانی از روی تأسّف بمیرد، ملامت نخواهد شد، و از نظر من سزاوار هست!

شگفتا! شگفتا! به خدا سوگند، این واقعیّت قلب انسان را می میراند و دچار غم و اندوه می کند که شامیان در باطل خود وحدت دارند و شما، در حق خود متفرّقید! زشت باد روی شما و از اندوه رهایی نیابید که آماج تیر بلا شدید! به شما حمله می کنند، شما حمله نمی کنید؟! با شما می جنگند، شما نمی جنگید؟! این گونه معصیت خدا می شود و شما رضایت می دهید؟ وقتی در تابستان فرمان حرکت به سوی دشمن می دهم، می گویید هوا گرم هست، مهلت ده تا سوز گرما بگذرد و آن‌گاه که در زمستان فرمان جنگ می دهم، می گویید هوا خیلی سرد هست بگذار سوز سرما برود. همه این بهانه ها برای فرار از سرما و گرما بود؟! وقتی شما از گرما و سرما فرار می کنید، به خدا سوگند که از شمشیر بیش‌تر گریزانید!

ای مردنمایان نامرد! ای کودک‌صفتان بی‌خرد که عقل های شما به عروسان پرده‌نشین شباهت دارد! چقدر دوست داشتم که شما را هرگز نمی دیدم و هرگز نمی شناختم! شناسایی شما-‌سوگند به خدا-  جز پشیمانی حاصلی نداشت و اندوهی غم‌بار سر انجام آن شد.

خدا شما را بکشد که دل من از دست شما پر خون و سینه ام از خشم شما مالامال هست! کاسه ‌های غم و اندوه را، جرعه‌جرعه به من نوشاندید، و با نافرمانی و ذلّت‌پذیری، رأی و تدبیر مرا تباه کردید، تا آن‌جا که قریش در حق من گفت:

«بی‌تردید پسر ابی‌طالب مردی دلیر هست ولی دانش جنگیدن ندارد.» خدا پدرشان  را مزد دهد، آیا یکی از آن‌ها تجربه های جنگی سخت و دشوار مرا دارد؟ یا در پیکار توانست از من پیشی بگیرد؟ هنوز بیست سال نداشتم، که در میدان نبرد حاضر بودم، هم اکنون که از شصت سال گذشته ام. امّا دریغ! آن کس که فرمانش را اجرا نکنند، رأیی نخواهد داشت.»۳۵

و یا گفته های پیاپی از شکست یاران امام(علیه السلام) به کوفه می رسید؛ این که عبیداللّه بن عباس و سعیدبن نمران، فرمانداران امام(علیه السلام) در یمن از بسر بن‌ابی ارطاه، شکست خورده به کوفه برگشته‌اند. امام(علیه السلام) بر فراز منبر رفت و از سوز دل فرمود:

«اکنون جز شهر کوفه در دست من باقی نمانده هست، که آن را بگشایم یا ببندم! ای کوفه! اگر فقط تو برای من باشی، آن هم برابر این همه مصیبت ها و طوفان ها چهره ات زشت باد!

…به من خبر رسیده که بسر بن‌ارطاه بر یمن تسلّط یافته، سوگند به خدا می دانستم که مردم  شام به زودی بر شما غلبه خواهند کرد؛ زیرا آن‌ها در یاری‌کردن باطل خود، وحدت دارند، و شما در دفاع از حق متفرّقید! شما امام خود را در حق نافرمانی کرده و آن‌ها امام خود را در باطل فرمان‌بردارند! آن‌ها نسبت به رهبر خود امانت‌دار و شما خیانت‌کارید، آن‌ها در شهرهای خود به اصلاح و آبادانی مشغولند و شما به فساد و خرابی! (آن قدر فرومایه اید) اگر من کاسه چوبی آب را به یکی از شماها امانت دهم، می ترسم که بند آن را بدزدید!

خدایا! من این مردم را با پند و تذکّرهای مداوم خسته کردم و آن‌ها نیز مرا خسته نمودند! آن‌ها از من به ستوه آمده و من از آنان به ستوه آمده، دل‌شکسته ام، به جای آنان افرادی بهتر به من مرحمت فرما و به جای من بدتر از من بر آن‌ها مسلّط کن. خدایا! دل های آنان را، آن‌چنان‌که نمک در آب حل می شود، آب کن! به خدا سوگند، دوست داشتم به جای شما کوفیان، هزار سوار از بنی‌فراس بن‌غنم  می داشتم … آن گاه امام(علیه السلام) از منبر فرود آمد.۳۶و۳۷

باری! آخرین سخنرانی‌اش را ایراد فرمود و اندک‌زمانی بعد به تیغ یکی از خوارج، به فوز شهادت رسید تا بشریت برای همیشه، فرصت داشتن امیرالمؤمنینj را از دست بدهد. والسلام

پی‌نوشت‌ها

۱. أَیْنَ الْقُرُونُ الَّذِینَ غَرَرْتِهِمْ بِمَدَاعِبِکِ! أَیْنَ الْأُمَمُ الَّذِینَ فَتَنْتِهِمْ بِزَخَارِفِکِ! فَهَاهُمْ رَهَائِنُ الْقُبُوْرِ، وَ مَضَامِینُ اللُّحُودِ! وَاللَّهِ لَوْ کُنْتِ شَخْصاً مَرْئِیّاً، وَ قَالَباً حِسِّیّاً، لَأَقَمْتُ عَلَیْکِ حُدُوْدَ اللَّهِ فِی عِبَادٍ غَرَرْتِهِمْ بِالْأَمَانِی، وَ أُمَمٍ أَلْقَیْتِهِمْ فِی الْمَهَاوِی، وَ مُلُوکٍ أَسْلَمْتِهِمْ إِلَی التَّلَفِ، وَ أَوْرَدْتِهِمْ مَوَارِدَ الْبَلاَءِ، إِذْ لاَ وِرْدَ وَ لاَ صَدَرَ! (نامه ۴۵)

۲. أَیْ بُنَیَّ إِنِّی وَ إِنْ لَمْ أَکُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ کَانَ قَبْلِی فَقَدْ نَظَرْتُ  فِی أَعْمَالِهِمْ وَ فَکَّرْتُ فِی أَخْبَارِهِمْ وَ سِرْتُ فِی آثَارِهِمْ حَتَّی عُدْتُ کَأَحَدِهِمْ بَلْ کَأَنِّی بِمَا انْتَهَی إِلَیَّ مِنْ أُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ أَوَّلِهِمْ إِلَی آخِرِهِمْ. (نامه ۳۱)

۳. الْفُرْصَه تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَیْر. (حکمت ۲۱)

۴. إِضَاعَه الْفُرْصَه غُصَّه. (حکمت ۱۱۸)

۵. کُلُّ مُعَ اجَلٍیَسْأَ لُالْإِنْظَارَوَکُلُّمُؤَجَّلٍیَتَعَلَّلُبِ التَّسْوِیف . (حکمت ۲۸۵)

۶. فَضَحِّ رُوَیْداً، فَکَأَنَّکَ قَدْ بَلَغْتَ الْمَدَی، وَ دُفِنْتَ تَحْتَ الثَّرَی، وَ عُرِضَتْ عَلَیْکَ أَعْمَالُکَ بِالَْمحَلِّ الَّذِی یُنَادِی الظَّالِمُ فِیهِ بِالْحَسْرَه، وَ یَتَمَنَّی الْمُضَیِّعُ فِیهِ الرَّجْعَه، وَلاَتَ حِینَ مَنَاصٍ! (نامه ۴۱)

۷. أَلاَ وَ إِنَّ لِکُلِّ مَأْمُومٍ إِمَاماً، یَقْتَدِی بِهِ وَ یَسْتَضِی ءُ بِنُورِ عِلْمِهِ    (نامه ۴۵)

۸. أَرْسَلَهُ… وَ النَّاسُ فی فِتَنٍ اِنْجَذَمَ فِیها حَبْلُ الدِّینِ وَ تَزَعْزَعَتْ سَوارِی الْیَقِینِ وَ اخْتَلَفَ النَّجْرُ وَ تَشَتَّتَ الْأَمْرُ، وَ ضَاقَ الْمَخْرَجُ وَ عَمِیَ الْمَصْدَرُ فالهُدَی خَامِلٌ، وَ الْعَمَی شَامِلٌ. عُصِیَ الرَّحْمنُ، وَ نُصِرَ الشَّیْطَانُ، وَ خُذِلَ الْإِیمانُ فَانْهارَتْ دَعَائِمُهُ، وَ تَنَکَّرَتْ مَعَالِمُهُ وَ دَرَسَتْ سُبُلُهُ وَ عَفَتْ شُرُکُهُ. أَطَاعُوا الشَّیْطَانَ فَسَلَکُوا مَسَالِکَهُ، وَ وَرَدُوا مَنَاهِلَهُ بِهِمْ سَارَت أَعْلامُهُ وَ قامَ لِوَاؤُهُ، فی فِتَنٍ دَاسَتْهُمْ بِأَخْفَافِها، وَ وَطِئَتْهُمْ بِأَظْلافِها وَ قَامَتْ عَلَی سَنَابِکِها، فَهُمْ فِیها تَائِهُونَ حَائِرُونَ جَاهِلُونَ مَفْتُونُونَ، فی خَیْرِ دارٍ، وَ شَرِّ جِیرانٍ… .(خطبه ۲)

۹. فَبَلَّغَ رِسَالاَتِ رَبِّهِ غَیْرَ وَانٍ وَ لاَ مُقَصِّرٍ، وَ جَاهَدَ فِی اللَّهِ أَعْدَاءَهُ غَیْرَ وَاهِنٍ وَ لاَ مُعَذِّرٍ.. (خطبه ۱۱۵)

۱۰. أَقَمْتُ لَکُمْ عَلَی سَنَنِ الْحقِّ فِی جَوَادِّ الْمَضَلَّه حَیْثُ تَلْتَقُونَ وَ لادَلِیلَ، وَ تَحْتَفِرُونَ وَ لاَ تُمِیهُونَ الْیَوْمَ أُنْطِقُ لَکُمُ الْعَجْمَاءَ ذَاتَ الْبَیَانِ عَزَبَ رَأْیُ امْرِیٍ تَخَلَّفَ عَنِّی مَا شَکَکْتُ فی الْحَقِّ مُذْأُرِیتُهُ. (خطبه ۴)

۱۱. فَنَظَرْتُ فَإِذَا لَیْسَ لِی مُعِینٌ إِلاَّ أَهْلُ بَیْتی، فَضَنِنْتُ بِهِم عَنِ الْمَوْتِ، وَ أَغْضَیْتُ عَلَی الْقَذَی، وَ شَرِبْتُ عَلَی الشَّجَی، وَ صَبَرْتُ عَلَی أَخْذِ الْکَظَمِ وَ عَلَی أَمَرَّ مِنْ طَعْمِ الْعَلْقَمِ.(خطبه ۲۶)

۱۲. جَعَلَهَا فِی [سِتَّه] جَمَاعَه زَعَمَ أَنِّی أَحَدُهُمْ، فَیَاللَّهِ وَ لِلشُّورَی! مَتَی اعْتَرَضَ الرَّیْبُ فِیَّ مَعَ الْأَوَّلِ مِنْهُمْ، حَتَّی صِرْتُ أُقْرَنُ إِلَی هذِهِ النَّظَائِرِ!! لکِنِّی أَسْفَفْتُ إذْ أسَفُّوا وَ طِرْتُ إذْ طَارُوا (خطبه ۳)

۱۳. وَ مِنْ خُطبَه له علیه السلام لما قبض رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم و خاطبه العباس و أبوسفیان ابن حرب فی ان یبایعها له بالخلافه (و ذلک بعد ان تمت البیعه لأبی بکر فی السقیفه و فیها ینهی عن الفتنه و یبین عن خلقه و علمه) النهی عن الفتنه أَیُّها النَّاسُ، شُقُّوا أَمْوَاجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجَاه، وَ عَرَجُوا عَنْ طَریقِ الْمُنَافَرَه، وَضَعُوا تِیجَانَ الْمُفَاخَرَه أَفْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجِنَاحٍ، أَوِ اسْتَسْلَمَ فَأَرَاحَ. هذَا مَاءٌ آجِنٌ وَ لُقْمَه یَغَصُّ بِهَا آکِلُها. وَ مُجْتَنی الَّثمَرَه لِغَیْرِ وَقْتِ إینَاعِهَا کالزَّارِعِ بِغَیْرِ أَرْضِهِ. خلقه و علمه فَإِنْ أَقُلْ یَقُولُوا: حَرَصَ عَلَی الْمُلْکِ، وَ إِنْ أَسْکُتْ یَقُولُوا: جَزِعَ مِنَ الْمَوْتِ هَیْهَاتَ بَعْدَ اللَّتَیَّا وَ الَّتی وَ اللَّهِ لاَبْنُ أَبی طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطَّفْلِ بِثَدْیِ أُمه، بَل انْدَمَجْتُ عَلَی مَکْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لَاضْطَرَبْتُمْ اضطِراب الْأَرْشِیَه فی الطَّوِیِّ الْبَعِیدَه. (خطبه ۵)

۱۴. فَمَا رَاعَنی إِلاَّ وَ النَّاسُ کَعُرْفِ الضَّبُعِ إِلَیَّ یَنْثالُونَ عَلَیَّ مِنْ کُلِّ جَانِبٍ حَتَّی لَقَدْ وُطِیَ الْحَسَنَانِ، وَ شُقَّ عِطْفایَ، مُجْتَمِعِینَ حَوْلی کَرَبِیضَه الْغَنَمِ (خطبه ۳)

۱۵. الْآنَ إِذْ رَجَعَ الْحَقُّ إِلَی أَهْلِهِ وَ نُقِلَ إِلَی مُنْتَقَلِه . (خطبه ۲)

۱۶. فَلَمَّا نَهَضْتُ بِالْأَمْرِ نَکَثَتْ طَائِفَه، وَ مَرَقَتْ أُخْرَی، وَ قَسَطَ آخَرُونَ کَأَنَّهُمْ لَمْ‌یَسْمَعُوا اللَّهَ سُبْحَانَهُ یَقُولُ: »تَلْکَ الدَّارُ الْآخِرَه نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لایُرِیدُونَ عُلُوَّا فی الْأَرْضِ وَ لاَ فَسَاداً وَ الْعَاقِبَه لِلْمُتَّقِینَ« بَلَی! وَاللَّهِ لَقَدْ سَمِعُوهَا وَ وَعَوْهَا، وَ لکِنَّهُمْ حَلِیَتْ الدُّنْیَا فی أَعْیُنِهِمْ وَرَاقَهُمْ زِبْرِجُها. (خطبه ۳)

۱۷. فَخَرَجُوا یَجُرُّونَ حُرْمَه رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وسلم کَمَا تُجَرَّ الْأَمَه عِنْدَ شِرَائِهَا، مُتَوَجِّهِینَ بِهَا إِلَی الْبَصْرَه، فَحَبَسَا نِسَاءَهُمَا فِی بُیُوتِهِمَا، وَ أَبْرَزَا حَبِسَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وسلم لَهُمَا وَ لِغَیْرِهِمَا، فِی جَیْشٍ مَا مِنْهُمْ رَجُلٌ إِلَّا وَ قَدْ أَعْطَانِی الطَّاعَه، وَ سَمَحَ لِی بِالْبَیْعَه، طَائِعاً غَیْرَ مُکْرَهٍ، فَقَدِمُوا عَلَی عَامِلِی بِهَا وَ خُزَّانِ بَیْتِ مَالِ الْمُسْلِمِینَ وَ غَیْرِهِمْ مِنْ أَهْلِهَا، فَقَتَلُوا طَائِفَه صَبْراً، وَ طَائِفَه غَدْراً. فَوَاللَّهِ لَوْ لَمْ یُصِیبُوا مِنَ الْمُسْلِمِینَ إِلاَّ رَجُلاً وَاحِداً مُعْتَمِدِینَ لِقَتْلِهِ، بِلاَ جُرْمٍ جَرَّهُ، لَحَلَّ لِی قَتْلُ ذلِکَ الْجَیْشِ، کُلِّهِ إِذْ حَضَرُوهُ فَلَمْ یُنْکِرُوا، وَ لَمْ یَدْفَعُوا عَنْهُ بِلِسَانٍ وَ لاَ بِیَدٍ. دَعْ مَا أَنَّهُمْ قَدْ قَتَلُوا مِنَ الْمُسْلِمِینَ مِثْلَ الْعِدَّه الَّتِی دَخَلُوا بِهَا عَلَیْهِمْ! (خطبه ۱۷۲)

۱۸. مَا اسْتَعْجَلَ مُتَجَرِّداً لِلطَّلَبِ بِدَمِ عُثَْمانَ إِلاَّ خَوْفاً مِنْ أَنْ یُطَالَبَ بِدَمِهِ، لَأَنَّهُ مَظِنِّتُهُ، وَ لَمْ یَکُنْ فِی الْقَوْمِ أَحْرَصُ عَلَیْهِ مِنْهُ، فَأَرَادَ أَنْ یُغَالِطَ بِمَا أَجْلَبَ فِیهِ لِیُلْبِسَ الْأَمْرَ وَ یَقَعَ الشَّکُّ…. وَ جَاءَ بِأَمْرٍ لَمْ یُعْرَفْ بَابُهُ، وَ لَمْ تَسْلَمْ مَعَاذِیرُهُ. (خطبه ۱۷۴)

۱۹. اللَّهُمَّ إِنَّهُمَا قَطَعَانِی وَ ظَلَمَانِی، وَ نَکَثَا بَیْعَتِی، وَ أَلَّبَا النَّاسَ عَلَیَّ؛ فَاحْلُلْ مَا عَقَدَا، وَ لَا تُحْکِمْ لَهُمَا مَا أَبْرَمَا، وَ أَرِهِمَا الْمَسَاءَه فِیَما أَمَّلَا وَ عَمِلاَ. وَ لَقَدِ اسْتَثَبْتُهُمَا قَبْلَ الْقِتَالِ، وَ اسْتَأْنَیْتُ بِهِمَا أَمَامَ الْوِقَاعِ، فَغَمَطَا النِّعْمَه، وَرَدَّا الْعَافِیَه. (خطبه ۱۳۶)

۲۰. وَ مِنْ کِتَابٍ لَهُ علیه السلام  الی جریر بن عبداللَّه البجلی لما أرسله الی معاویه أَمَّا بَعْدُ، فَإِذَ أَتَاکَ کِتَابِی فَاحْمِلْ مُعَاوِیَه عَلَی الْفَصْلِ، وَ خُذْهُ بِالْأَمْرِ الْجَزْمِ، ثُمَّ خَیِّرْهُ بَیْنَ حَرْبٍ مُجْلِیَه، أَوْ سِلْمٍ مُخْزِیَه، فَإِنِ اخْتَارَ الْحَرْبَ فَانْبِذْ إِلَیْهِ، وَ إِنِ اخْتَارَ السِّلْمَ فَخُذْ بَیْعَتَهُ، وَالسَّلاَمُ. (نامه ۸)

۲۱. وَ مِنْ کَلامٍ لهُ علیه السلام،  و قد أشار علیه أصحابه بالاستعداد للحرب بعد إرساله جریرا بن عبداللَّه البجلی إلی معاویه و لم ینزل معاویه علی بیعته،  إِنَّ اسْتِعْدَادِی لِحَرْبِ أَهْلِ الشَّامِ وَ جَرِیرٌ عِنْدَهُمْ، إِغْلاقٌ لِلشَّامِ، وَ صَرْفٌ لِأَهْلِهِ عَنْ خَیْرٍ إِنْ أَرَادُوهُ. وَ لکِنْ قَدْ وَقَّتُّ لِجَرِیرٍ وَقْتاً لاَ یُقِیمُ بَعْدَهُ إِلاَّ مَخْدُوعاً أَوْ عَاصِیاً. وَ الرَّأْیُ عِنْدِی مَعَ الْأَنَاه فَأَرْوِدُوا، وَلاَ أَکْرَهُ لَکُمُ الْإِعْدَادَ.  وَ لَقَدْ ضَرَبْتُ أَنْفَ هذا الْأَمْر وَ عَیْنَهُ، وَ قَلَّبْتُ ظَهْرَهُ وَ بَطْنَهُ، فَلَمْ أَرَ لِی فیهِ إِلاَّ الْقِتَالَ أَوِ الْکُفْرَ بِما جَاءَ مُحَمَّدٌصلی الله علیه وآله وسلم. إِنَّهُ قَدْ کَانَ عَلی الْأُمَّه وَ الٍ أَحْدَثَ أَحْدَاثاً، وَ أَوْجَدَ لِلنَّاسِ مَقَالاً، فَقَالُوا، ثُمَّ نَقَمُوا فَغَیَّرُوا. (خطبه ۴۳)

۲۲. وَ لَقَدْ ضَرَبْتُ أَنْفَ هذا الْأَمْر وَ عَیْنَهُ، وَ قَلَّبْتُ ظَهْرَهُ وَ بَطْنَهُ، فَلَمْ أَرَ لِی فیهِ إِلاَّ الْقِتَالَ أَوِ الْکُفْرَ بِما جَاءَ مُحَمَّدٌصلی الله علیه وآله وسلم. (خطبه ۴۳)

۲۳. فَکانَتْ مُعَالَجَه الْقِتَالِ أَهْوَنَ عَلَیَّ مِنْ مُعَالَجَه الْعِقَابِ، وَ مَوْتَاتُ الدُّنْیَا أَهْوَنَ عَلَیَّ مِنْ مَوْتاتِ الآخِرَه.(خطبه ۵۴)

۲۴. أَمَّا قَوْلُکُمْ: أَکُلَّ ذلِکَ کَرَاهِیَه الْمَوْتِ؟ فَواللَّهِ مَا أُبالِی؛ دَخَلْتُ إِلَی الْمَوْتِ أَوْ خَرَجَ الْمَوْتُ إِلَیَّ. وَ أَمَّا قَوْلُکُمْ شَکّاً فِی أَهْلِ الشَّامِ! فَوَاللَّهِ مَا دَفَعْتُ الْحَرْبَ یَوْماً إِلاَّ وَ أَنا أَطْمَعُ أَنْ تَلْحَقَ بِی طَائِفَه فَتَهْتَدِیَ بِی، وَ تَعْشُوَ إِلَی ضَوْئِی، وَ ذلِکَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ أَقْتُلَهَا عَلَی ضَلالِها، وَ إِنْ کَانَتْ تَبُوءُ بِآثامِهَا. (خطبه ۵۵)

۲۵. ر. ک: خطبه ۸۴.

۲۶. وَ إِنَّهُ لَیَمْنَعُهُ مِنْ قَوْلِ الْحَقِّ نِسْیَانُ الآخِرَه، إِنهُ لَمْ یُبَایِعْ مُعَاوِیَه حَتَّی شَرَطَ أَنْ یُؤْتِیَهُ أَتِیَّه، وَ یَرْضَخَ لَهُ عَلَی تَرْکِ الدِّینِ رَضِیخَه.(خطبه ۸۴)

۲۷. أَلاَ وَ إِنَّ الْقَوْمَ اخْتَارُوا لِأَنْفُسِهِمْ أَقْرَبَ الْقَوْمِ مِمَّا تُحِبُّونَ، وَ إِنَّکُمْ اخْتَرْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ أَقْرَبَ الْقَوْمِ مِمَّا تَکْرَهُونَ. وَ إِنَّما عَهْدُکُمْ بَعَبْدِ اللَّهِ بْنِ قَیْسٍ بِالْأَمْسِ یَقُولُ: »إِنَّهَا فِتْنَه فَقَطِّعُوا أَوْتَارَکُمْ، وَ شِیمُوا سُیُوفَکُمْ« فَإِنْ کانَ صَادِقاً فَقَدْ أَخْطَأَ بِمَسِیرِهِ غَیْرَ مُسْتَکْرَهٍ، وَ إِنْ کانَ کاذِباً فَقَدْ لَزِمَتْهُ التُّهْمَه. فَادْفَعُوا فِی صَدْرِ عَمْرِو بْنِ الْعَاصِ بِعَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ، وَ خُذُوا مَهَلَ الْأَیَّامِ، وَ حُوطُوا قَوَاصِیَ الْإِسْلاَمِ. أَلاَ تَرَوْنَ إِلَی بِلاَدِکُمْ تُغْزَی، وَ إِلَی صَفَاتِکُمْ تُرْمَی.(خطبه ۲۳۸)

۲۸. أَمَّا بَعْدُ؛ فَإِنَّ مَعْصِیَه النَّاصِحِ الشَّفِیقِ الْعَالِمِ الُْمجَرَّبِ تُورِثُ الْحَسرَه، وَ تُعْقِبُ النَّدَامَه. وَ قَدْ کُنْتُ أَمَرْتُکُمْ فِی هذِهِ الْحُکُومَه أَمْرِی، وَ نَخَلْتُ لَکُمْ مَخْزُونَ رَأْیِی… أَمَرْتُکُمُ أَمْرِی بِمُنْعَرَجِ اللِّوَی فَلَمْ تَسْتَبینُوا النُّصْحَ إِلاَّ ضُحَی الْغَدِ (خطبه ۳۵)

۲۹. فَأَجْمَعَ رَأْیُ مَلَئِکُمْ عَلَی أَنِ اخْتَارُوا رَجُلَیْنِ، فَأَخَذْنَا عَلَیْهِمَا أَنْ یُجَعْجِعَا عِنْدَ الْقُرْآنِ، وَ لاَ یُجَاوِزَاهُ، وَ تَکُونَ أَلْسِنَتُهُمَا مَعَهُ وَ قُلُوبُهُمَا تَبَعَهُ. فَتَاهَا عَنْهُ، وَتَرَکَا الْحَقَّ وَ هُمَا یُبْصِرَانِهِ. وَ کانَ الْجَوْرُ هَوَاهُمَا، وَ الاِعْوِجَاجُ رَأْیَهُما. وَ قَدْ سَبَقَ اسْتِثْنَاؤُنَا عَلَیْهِمَا فِی الْحُکْمِ بِالْعَدْلِ وَ الْعَمَلِ بِالْحَقِّ سُوءَ رَأْیِهِمَا وَ جَوْرَ حُکْمِهِمَا، وَ الثِّقَه فِی أَیْدِینَا لِأَنْفُسِنَا، حِینَ خَالَفَا سَبِیلَ الْحَقِّ، وَ أَتَیابِمَا لاَ یُعْرَفُ مِنْ مَعْکُوسِ الْحُکْمِ.(خطبه ۱۷۷)

۳۰. أَمَّا بَعْدُ یا أَهْلَ الْعِرَاقِ، فَإِنَّما أَنْتُمْ کَالْمَرْأَه الْحَامِلِ! حَمَلَتْ فَلَمَّا أَتَمَّتْ أَمْلَصَتْ وَ مَاتَ قِیِّمُهَا، وَ طَالَ تَأَیُّمُهَا، وَ وَرِثَهَا أَبْعَدُهَا. أَمَا وَ اللَّهِ مَا أَتَیْتُکُمُ اخْتِیَاراً؛ وَ لکِنْ جِئْتُ إِلَیْکُمُ سَوْقاً. وَ لَقَدْ بَلَغَنی أَنَّکُمْ تَقُولُونَ: عَلِیٌّ یَکْذِبُ، قَاتَلَکُمُ اللَّهُ تَعَالَی! فَعَلَی مَنْ أَکْذِبُ؟ أَعَلَی اللَّهِ؟ فَأَنَا أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِهِ! أَمْ عَلَی نَبِیِّهِ؟ فَأَنا أَوَّلُ مَنْ صَدَّقَهُ! کَلاَّ وَ اللَّهِ، لکِنَّهَا لَهْجَه غِبْتُمْ عَنْهَا، وَ لَمْ تَکُونُوا مِنْ اَهْلِهَا. وَیْلُ امِّهِ کیْلاً بِغَیْرِ ثَمَنٍ! لو کانَ لَهُ وِعاءٌ. وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِین.(خطبه ۷۰)

۳۱. ر. ک: خطبه ۹۳.

۳۲. أُفِّ لَکُمْ! لَقَدْ سَئِمْتُ عِتَابَکُمْ! أَرَضِیتُمْ بِالحَیْاه الدُّنْیَا مِنَ الآخِرَه عوَضاً؟ وَ بِالذُّلِّ مِنَ الْعِزِّ خَلَفاً! إِذَا دَعَوْتُکُمْ إِلَی جِهَادِ عَدُوِّکُمْ دَارَتْ أُعْیُنُکُمْ، کَأَنَّکُمْ مِنَ الْمَوْتِ فِی غَمْرَه، وَ مِنَ الذُّهُولِ فِی سَکْرَه. یُرْتَجُ عَلَیْکُمْ حَوَارِی فَتَعْمَهُونَ وَ کَأَنَّ قُلُوبَکُمْ مَأْلُوسَه فَأَنْتُمْ لاَ تَعْقِلُونَ. مَا أَنْتُمْ لِی بِثِقَه سَجِیسَ اللَّیَالِی وَ مَا أَنْتُمْ بِرُکْنٍ یُمَالُ بِکُمْ، وَ لاَ زَوَافِرُ عِزٍّ یُفْتَقَرُ إِلَیْکُمْ. مَا أَنْتُمْ إِلاَّ کَإِبِلٍ ضَلَّ رُعَاتُها، فَکُلَّما جُمِعَتْ مِنْ جَانِبٍ انْتَشَرَتْ مِنْ آخَرَ، لَبِئْسَ – لَعَمْرُ اللَّهِ – سَعْرُ نارِ الْحَرَبِ أَنْتُمْ! تُکادُونَ وَ لاَ تَکِیدُونَ، وَ تُنْتَقَصُ أَطْرَافُکُمْ فَلا تَمْتَعِضُونَ لاَ یُنَامُ عَنْکُمْ وَ أَنْتُمْ فِی غَفْلَه سَاهُونَ، غُلِبَ وَ اللَّهِ الْمُتَخاذِلُونَ! وَایْمُ اللَّهِ إِنِّی لَأَظُنُّ بِکُمْ أَنْ لَوْ حَمِسَ الْوَغَی، وَ اسْتَحَرَّ الْمَوْتُ؛ قَدِ انْفَرَجْتُمْ عَنِ ابْنِ أَبِی طالِبٍ انْفِرَاجَ الرَّأْسِ. و اللَّهِ إِنَّ امْرَءًا یُمَکِّنُ عَدُوَّهُ مِنْ نَفْسِهِ یَعْرُقُ لَحْمَهُ، وَ یَهْشِمُ عَظْمَهُ، وَ یَفْرِی جِلْدَهُ؛ لَعَظِیمٌ عَجْزُهُ ضَعِیفٌ مَا ضُمَّتْ عَلَیْهِ جَوَانِحُ صَدْرِهِ. أَنْتَ فَکُنْ ذَاکَ إِنْ شِئْتَ؛ فَأَمَّا اَنَا فَواللَّهِ دُونَ أَنْ أُعْطِی ذلِکَ ضَرْبٌ بِالْمَشْرَفِیَّه تَطِیرُ مِنْهُ فَراشُ الْهامِ، وَ تَطِیْحُ السَّوَاعِدُ وَ الْأَقْدَامُ، وَ یَفْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ ذلِکَ مَا یَشَاءُ.  أَیُّهَا النَّاسُ، إِنّ لِی عَلَیْکُمْ حَقًّا، وَ لَکُمْ عَلَیَّ حَقٌّ: فَأَمَّا حَقُّکُمْ عَلَیَّ فَالنَّصِیحَه لَکُمْ، وَ تَوْفِیرُ فَیْئِکُمْ عَلَیْکُمْ، وَ تَعْلِیمُکُمْ کَیْلا تَجْهَلُوا، وَ تَأْدِیبُکُمْ کَیْ ماتَعْلمُوا. وَ أَمَّا حَقِّی عَلَیْکُمْ فَالْوَفَاءُ بِالْبَیْعَه، وَ النَّصِیْحَه فِی الْمَشْهَدِ وَ الْمَغِیبِ، وَ الْإِجَابَه حِینَ أَدْعُوکُمْ، وَ الطَّاعَه حِینَ آمُرُکُم. (خطبه ۳۴)

۳۳. وَلَقَدْ أَصْبَحَتِ الْأُمَمُ تَخَافُ ظُلْمَ رُعَاتِها، وَ أَصْبَحْتُ أَخَافُ ظُلْمَ رَعِیَّتی. اسْتَنْفَرْتُکُمْ لِلْجِهَادِ فَلَمْ تَنْفِرُوا، وَ أَسْمَعْتُکُمْ فَلَمْ تَسْمَعُوا، وَ دَعَوْتُکُمْ سِرًّا وَجَهْرَا فَلَمْ تَسْتَجِیبُوا، وَ نَصَحْتُ لَکُمْ فَلَمْ تَقْبَلُوا، أَشُهُودٌ کَغُیَّابٍ، وَ عَبِیدٌ کَأَرْبابٍ! أَتْلُو عَلَیْکُمُ الْحِکَمَ فَتَنْفِرُونَ مِنْهَا، وَ أَعِظُکُمْ بِالْمَوْعِظَه الْبَالِغَه فَتَتَفَرَّقُونَ عَنْهَا، وَ أَحُثُّکُمْ عَلَی جِهَادِ أَهْلِ الْبَغْیِ فَمَا آتِی عَلَی آخِرِ قَوْلی حَتَّی أَرَاکُمْ مُتَفَرِّقِینَ أَیَادِی سَبَا. تَرْجُِونَ إِلَی مَجَالِسِکُمْ وَ تَتَخَادَعُونَ عَنْ مَوَاعِظِکُمْ، أُقَوِّمُکُمْ غُدْوَه، وَ تَرْجِعُونَ إِلَیَّ عَشِیَّه، کَظَهْرِ الْحَنِیَّه عَجَزَ الْمُقَوِّمُ، وَ أَعْضَلَ الْمُقَوَّمُ. أَیُّهَا الْقَوْمُ الشَّاهِدَه أَبْدَانُهُمْ، الْغَائِبَه عَنْهُمْ عُقُولُهُمْ، الُْمخْتَلِفَه أَهْوَاؤُهُمْ، الْمُبْتَلَی بِهِمْ أُمَرَاؤُهُمْ. صَاحِبُکُمْ یُطِیعُ اللَّهَ وَ أَنْتُمْ تَعْصُونَهُ، وَ صَاحِبُ أَهْلِ الشَّامِ یَعْصِی اللَّهَ وَ هُمْ یُطِیعُونَهُ. لَوَدِدْتُ وَ اللَّهِ أَنّ مُعَاوِیَه صَارَفَنی بِکُمْ صَرْفَ الدِّینَارِ بِالدِّرْهَمِ، فَأَخَذَ مِنِّی عَشَرَه مِنْکُمْ وَ أَعْطَانِی رَجُلاً مِنْهُمْ.  یَا أَهْلَ الْکُوفَه، مُنِیتُ مِنْکُمْ بِثَلاَثٍ وَ اثْنَتَیْنِ: صُمٌّ ذَوُو أَسْمَاعٍ، وَ بُکمٌ ذَوُو کَلامٍ، وَ عُمْیٌ ذَوُو أَبْصَارٍ، لاَ أَحْرَارُ صِدْقٍ عِنْدَ اللِّقَاءِ وَ لاَ إِخْوَانُ ثِقَه عِنْدَ البَلاءِ! تَرِبَتْ أَیْدِیکُمْ! یَا أَشْبَاهَ الْأبِلِ غَابَ عَنْهَا رُعَاتُهَا! کُلَّمَا جُمِعَتْ مِنْ جَانِبٍ تَفَرَّقَتْ مِنْ آخَرَ، وَ اللَّهِ لَکَأَنِّی بِکُمْ فِیَما إِخَالُکُمْ: أَلَّوْحَمِسَ الْوَغَی، وَ حَمِیَ الضِّرَابُ، وَ قَدِ انْفَرَجْتُمْ عَنِ ابْنِ أَبِی طَالِبٍ انْفِرَاجَ الْمَرْأَه عَنْ قُبُلِهَا. وَ إِنِّی لَعَلَی بَیِّنَه مِنْ رَبِّی، وَ مِنْهَاجٍ مِنْ نَبِیِّی، وَ إِنِّی لَعَلَی الطَّرِیقِ الْوَاضِحِ أَلْقُطُهُ لَقْطاً. اُنْظُرُوا أَهْلَ بَیْتِ نَبِیِّکُمْ فَالْزَمُوا سَمْتَهُمْ، وَاتَّبِعُوا أَثَرَهُمْ، فَلَنْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ هُدًی، وَ لَنْ یُعِیدُوکُمْ فِی رَدًی، فَإِنْ لَبَدُوا فَالْبُدوا وَ إِنْ نَهَضُوا فَانْهَضُوا. وَ لاَ تَسْبِقُوهُمْ فَتَضِلُّوا، وَ لاَ تَتَأَخَّرُوا عَنْهُمْ فَتَهْلِکُوا. (خطبه ۹۶)

۳۴. وَ مِنْ خُطبَه لهُ علیه السلام خطبها عند علمه بغزوه النعمان بن بشیر صاحب معاویه لعین التمر و فیها یبدی عذره و یستنهض الناس لنصرته  مُنیتُ بِمَنْ لاَ یُطِیعُ إِذَا أَمَرْتُ وَ لاَ یُجِیبُ إِذَا دَعَوْتُ، لا أبالَکُمْ! مَا تَنْتَظِرُونَ بِنَصْرِکُمْ رَبَّکُمْ؟ أَمَا دِینٌ یَجْمَعُکُمْ، وَ لاَ حَمِیَّه تُحْمِشُکُمْ! أَقُومُ فِیکُمْ مُسْتَصْرِخاً، وَ أُنادِیکُمْ مُتَغَوِّثاً، فَلاَ تَسْمَعُونَ لِی قَوْلاً، وَ لاَ تُطِیعُونَ لِی أَمْراً، حَتَّی تَکَشَّفَ الْأُمُورُ عَنْ عَوَاقِبِ الْمَسَاءَه؟ فَمَا یُدْرَکُ بِکُمْ ثارٌ، وَ لاَ یُبْلَغُ بِکُمْ مَرَامٌ دَعَوْتُکُمْ إِلَی نَصْرِ إِخْوَانِکُمْ فَجَرْجَرْتُمْ جَرْجَرَه الْجَمَلِ الْأَسَرِّ، وَ تَثَاقَلْتُمْ تَثَاقُلَ الْنِّضْوِ الْأَدْبَرِ، ثُمَّ خَرَجَ إِلَیَّ مِنْکُمْ جُنَیْدٌ مُتَذَائِبٌ ضَعِیفٌ (کَأَنَّما یُسَاقُونَ إِلَی الْمَوْتِ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ). (خطبه ۳۹)

۳۵. أَلاَ وَ إِنِّی قَدْ دَعَوْتُکُمْ إِلَی قِتالِ هؤُلاَءِ الْقَوْمِ لَیْلاً وَ نَهَاراً، وَ سِرًّا وَ إِعْلاناً، وَ قُلْتُ لَکُمْ: اغْزُوْهُمْ قَبْلَ أَنْ یَغْزُوکُمْ، فَوَ اللَّهِ مَا غُزِیَ قَوْمٌ قَطُّ فِی عُقْرِ دَارِهِمْ إِلاَّ ذَلُّوا فَتَوَاکَلْتُمْ وَ تَخَاذَلْتُمْ حَتَّی شُنَّتْ عَلَیْکُمُ الْغارَاتُ، وَ مُلِکَتْ عَلَیْکُمْ الْأَوْطانُ. وَ هذَا أَخُو غَامِدٍ وَ قَدْ وَرَدَتْ خَیْلُهُ الْأَنْبَارَ وَ قَدْ قَتَلَ حَسَّانَ بْنَ حَسَّانِ الْبَکْرِیَّ وَ أَزَالَ خَیْلَکُمْ عَنْ مَسَالِحِهَا وَ لَقَدْ بَلَغَنی أَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ کانَ یَدْخُلُ عَلَی الْمَرْأَه الْمُسْلِمَه، وَ الْأُخْرَی الْمُعَاهَدَه، فَیَنْتَزِعُ حِجْلَها وَ قُلُبَهَا وَ قَلاَئِدَهَا وَرُعُثَهَا ما تَمْتَنِع مِنْهُ إِلاَّ بالْاسْتِرْجَاعِ وَ الْاسْتِرْحَامِ. ثُمَّ انْصَرَفُوا وَافِرِینَ مَا نَالَ رَجُلا مِنْهُمْ کَلْمٌ، وَ لا أُرِیقَ لَهُمْ دَمٌ؛ فَلَوْ أَنَّ امْرَءاً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هذَا أَسَفاً مَا کانَ بِهِ مَلُوماً، بَلْ کانَ بِه عِنْدِی جَدِیراً؛ فَیَا عَجَباً: عَجَباً – وَ اللَّهِ – یُمِیتُ الْقَلْبَ وَ یَجْلِبُ الْهَمَّ مِنَ اجْتَِماعِ هؤُلاءِ الْقَوْمِ عَلَی بَاطِلِهِمْ، وَ تَفَرقُکُمْ عَنْ حَقِّکُمْ! فَقُبْحاً لَکُمْ وَتَرَحاً حِینَ صِرْتُمْ غَرَضاً یُرْمَی: یُغَارُ عَلَیْکُمْ وَ لاَ تُغِیرُونَ،وَ تُغْزَوْنَ، وَ لاَ تَغْزُونَ، ؤَ یُعْصَی اللَّهُ وَ تَرْضَوْنَ! فَإِذَا أَمَرْتُکُمْ بِالسَّیْرِ إِلَیْهِمْ فِی أَیَّامِ الحَرِّ قُلْتُمْ: هذِهِ حَمَارَّه الْقَیْظِ، أَمْهِلْنَا یُسَبَّخْ عَنَّا الْحَرُّ، وَ إِذَا أَمَرْتُکُمْ بِالسَّیْرِ إِلَیْهِمْ فِی الشِّتَاءِ قُلْتُمْ: هذِهِ صَبَارَّه الْقُرِّ، أَمْهِلْنَا یَنْسَلِخْ عَنَّا الْبَرْدُ؛ کُلُّ هذَا فِراراً مِنَ الْحَرِّ وَ الْقُرِّ؛ فَإِذَا کُنْتُمْ مِنَ الْحَرِّ وَ الْقُرِّ تَفِرُّونَ؛ فَأَنْتُمْ وَ اللَّهِ مِنَ السّیْفِ أفَرّ! البرم بالناس  یا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَ لاَ رِجَالَ! حُلُومُ الْأَطْفَالِ، وَ عُقُولُ رَبَّاتِ الْحِجَالِ، لَوَدِدْتُ أَنِّی لَمْ أَرَکُمْ وَ لَمْ أَعْرِفْکُمْ مَعْرِفَه – وَ اللَّهِ – جَرَّتْ نَدَماً، وَ أَعْقَبَتْ سَدَماً. قَاتَلَکُمُ اللَّهُ! لَقَدْ مَلَأْتُمْ قَلْبی قَیْحاً، وَ شَحَنْتُمْ صَدْرِی غَیْظاً، وَ جَرَّعْتُمُونِی نُغَبَ التَّهْمَامِ أَنْفاساً، وَ أَفْسَدْتُمْ عَلَیَّ رَأْیِی بِالعِصْیَانِ وَ الخِذْلانِ؛ حَتَّی لَقَدْ قَالَتْ قُرَیْشٌ: إِنَّ ابْنَ أَبِی طَالِبٍ رَجُلٌ شُجَاعٌ، وَ لکِنْ لا عِلْمَ لَهُ بِالْحَرْبِ.  لِلَّهِ أَبُوهُمْ! وَ هَلْ أَحَدٌ مِنْهُمْ أَشَدُّ لَها مِرَاساً، وَ أَقْدَمُ فِیهَا مَقَاماً مِنّی! لَقَدْ نَهَضْتُ فِیها وَ مَا بَلَغْتُ الْعِشْرِینَ، وَ هأنذا قَدْ ذَرَّفْتُ عَلَی السِّتِّینَ! وَ لکِنْ لا رَأْیَ لِمَنْ لا یُطَاعُ! (خطبه ۲۷)

۳۶. وَ مِنْ خُطبَه لهُ علیه السلام  و قد تواترت علیه الأخبار باستیلاء أصحاب معاویه علی البلاد و قدم علیه عاملاه علی الیمن، و هما عبید اللَّه بن عباس و سعید بن نَمْرَان لما غلب علیهما بُسْرُ بن أبی أرْطَاه فقام علیه السلام علی المنبر ضجرا بتثاقل أصحابه عن الجهاد، و مخالفتهم له فی الرأی، فقال:  مَا هِیَ إِلاَّ الْکُوفَه، أَقْبِضُهَا وَ أَبْسُطُهَا، إِنْ لَمْ تَکُونی إِلاَّ أَنْتِ، تَهُبُّ أَعَاصِیرُکِ فَقَبَّحَکِ اللَّهُ!  و تمثل بقول الشاعر:

 لَعَمْرُ أَبِیکَ اَلْخَیْرِ یَا عَمْرُو إِنَّنی  عَلَی وَضَرٍ – مِنْ ذا الْإِنَاءِ – قَلِیلِ  ثم قال علیه السلام:  أُنْبِئْتُ بُسْراً قَدِ اطَّلَعَ الَْیمَنَ، وَ إِنِّی وَ اللَّهِ لَأَظُنُّ أَنَّ هؤُلاءِ الْقَوْمَ سَیُدَالوُنَ مِنْکُمْ بِاجْتَِماعِهِمْ عَلَی بَاطِلِهِمْ، وَ تَفَرُّقِکُمْ عَنْ حَقِّکُمْ، وَ بِمَعْصِیَتِکُمْ إِمَامَکُمْ فِی الْحَقِّ، وَ طَاعَتِهِمْ إِمَامَهُمْ فی الْبَاطِلِ، وَ بِأَدَائِهِمُ الْأَمَانَه إِلَی صَاحِبِهِمْ وَ خِیَانَتِکُمْ، وَ بِصَلاحِهِمْ فِی بِلادِهِمْ وَ فَسَادِکُمْ. فَلَوِ ائْتَمَنْتُ أَحَدَکُمْ عَلَی قَعْبٍ لَخَشِیتُ أَنْ یَذْهَبَ بِعِلاقَتِهِ! اللَّهُمَّ إِنِّی قَدْ مَلِلْتُهُمْ وَ مَلُّونِی وَ سَئِمْتُهُمْ وَ سَئِمُونِی، فَأَبْدِلْنی بِهِمْ خَیْراً مِنْهُمْ، وَ أَبْدِلْهُمْ بِی شرًّا مِنِّی، اللَّهُمَّ مِثْ قُلُوبَهُمْ کَمَا یُماثُ الْمِلْحُ فِی الْمَاءِ، أَمَا وَ اللَّهِ لَوَدِدْتُ أَنَّ لی بِکُمْ أَلْفَ فَارِسٍ مِنْ بَنی فِرَاسِ بْنِ غَنْمٍ  … ثُمَّ نَزَلَ عمِنَ الْمِنْبَر (خطبه ۲۵)

۳۷. آدرس‌های ذکر شده از نهج‌البلاغه بر اساس نسخه صبحی‌صالح بوده، ترجمه احادیث نهج‌البلاغه از استاد محمد دشتی هست که با اندکی تصرف به‌منظور روانی نوشتار آورده شده هست.

قیمت و چگونگی زدن تیک آبی در اینستاگرام

هم اکنون در مجله آنلاین فارسی ها قصد داریم به قیمت و چگونگی زدن تیک آبی در صفحه اینستاگرام بپردازیم .

قیمت و چگونگی زدن تیک آبی در اینستاگرام

قیمت و چگونگی زدن تیک آبی در اینستاگرام

یکی از امکانات بسیار مهم و کارآمد در اینستاگرام مشخص کردن پیج های رسمی و تایید شده در میان میلیون ها پیج دیگر می باشد .

همانطور که دیده اید با یک تیک آبی در پیج های رسمی میتوان پیج های اصلی را از غیر اصلی پیدا کرد .

برای گرفتن تیک آبی باید افراد مشهور که تعداد فالوورهای بسیار زیادی نیز دارند برای دریافت آن از طریق خود اینستاگرام اقدام کنند .

در نتیجه آن اینستاگرام درکنار نام این افراد یک تیک آبی به معنی اصلی بودن پیج قرار می دهد .

البته بنا بر گزارشات به تازگی بازار سیاهی برای این تیک آبی به راه افتاده است .

بطوریکه شما می توانید با پرداخت ۱۵۰۰ تا ۱۵۰۰۰ دلار یعنی چیزی حدود ۵ میلیون تا ۶۰ میلیون این تیک آبی را دریافت کنید .

از آنجایی که اینستاگرام با ۷۰۰ میلیون کاربر یکی از پرطرفدارترین شبکه های اجتماعیست بسیاری افراد از طریق فروش تیک های آبی درآمدهای بسیار زیادی کسب می کنند .

گفته شده که بیشتر این تیک های آبی توسط خود کارمندان اینستاگرام که امکان فعال کردن آنها را دارند به فروش می رسد .

نوشته قیمت و چگونگی زدن تیک آبی در اینستاگرام اولین بار در فارسی ها. پدیدار شد.

گاهی هم پیش می‌آید که آنقدر می‌خواهیم خودمان دوست خوب و همه چیز تمامی باشیم که از رفتارهای بد طرف مقابل‌مان میگذریم و حواسمان نیست که در چه رابطهٔ مسمومی قرار گرفته‌ایم. در ادامه ۱۰ ویژگی دوستان واقعی بیان شده هست.

کم یا زیاد بالاخره همه یکسری دوست دارند. مسئله تشخیص دوستان واقعی از غیرواقعی هست. خیلی از ماها گاهی به پست افراد نادرست می‌خوریم، کسانی که برای ما خاطرات و تجربیات بد رقم می‌زنند.

 

ویژگی دوستان خوب

آنها در شرایط خوب و بد کنار شما هستند

اینکه در شادی‌ها و لحظات خوب با کسی دوست باشی و وقت بگذرانی کار آسانی هست. اما وقتی اوضاع خوب پیش نمیرود هست که می‌توانید دوستان واقعی را از غیرواقعی تشخیص بدهید. یک دوست واقعی وقتی برایتان مشکلی پیش می‌آید ناپدید نمی‌شود. وقت شما درگیر جدایی هستید، مشکل مالی دارید یا بیمار هستید یک دوست واقعی در کنار شما خواهد بود و حمایت خودش را با ابراز علاقه و گوش کردن به حرف‌هایتان به شما نشان خواهد داد.

 

 

آنها خواستار موفقیت و شادی شما هستند

تابحال دوستی داشته‌اید که نسبت به موفقیت و شادی شما حسادت کند یا بی توجهی کند؟

مثلا ترفیع شغلی گرفته‌اید اما دوستتان با نادیده گرفتن این موضوع و بی اهمیتی نسبت به آن سعی می‌کند ارزش کار و دستاورد شما را پایین بیاورد، یا مثلا با کسی تازه آشنا شده‌اید اما دوستتان مدام سعی می‌کند که نکات منفی او را به شما بگوید. اما باید دانست که یک دوست واقعی از موفقیت و شادی شما عمیقا خوشحال می‌شود. او موفقیت شما را جشن می‌گیرد و به شما افتخار می‌کند.یک دوست واقعی اگر احساس حسادت هم بهش دست بدهد سعی می‌کند سریعا آن را از خودش دورک کند.

 

آنها سریع می‌بخشند و فراموش می‌کنند

تقریبا برای همه ما پیش آمده که گاهی از روی بی فکری حرفی بزنیم یا رفتار خاصی انجام بدهیم که دوستمان را بیازارد. بعضی از دوستان هستند که حتی بعد از عذرخواهی کردن هم ماجرا را ول نمی‌کنند؛ آنها گاه و بیگاه موضوع را پیش می‌کنند و از آن به عنوان سلاحی برای آزرده خاطر کردن شما استفاده می‌کنند.

یک دوست واقعی سریع عذرخواهی شما را می‌پذیرد و بدون اینکه به شما احساس گناه و شرمندگی بدهد از خطای شما می‌گذرد. یک دوست واقعی دوست دارد که رابطه را ترمیم کند، مخصوصا زمانی که از ته قلب عذرخواهی می‌کنید.

 

آنها به عقاید شما احترام می‌گذارند

شاید شما هم دوستانی داشته باشید که بخواهند افکار و عقایدشان را به شما تحمیل کنند و وقتی شما با آنها موافقت نکرده و هم نظر نباشید آنها عصبانی می‌شوند و شروع به انتقاد می‌کنند.

یک دوست واقعی برای حفظ رابطه پذیرای اختلافات و نظرات می‌باشد. او به شما گوش می‌دهد و با احترام جواب‌تان را می‌دهد و قضاوت شخصی هم نمی‌کند.

 

آنها به حرف‌هایتان گوش کرده و به صحبت‌هایتان علاقه نشان می‌دهند

بعضی از دوستان هستند که نسبت به مود و وضع و حال شما بی اهمیت هستند، مثلا اگر راجع به چیزی که شما را اذیت می‌کند صحبت کنید یک جوری بحث را به مشکلات خودشان می‌کشانند یا اصلا بحث را عوض می‌کنند. آنها بنظر بسیار بی توجه و حواس پرت، بی علاقه و درگیر خودشان بنظر می‌آیند و بنظر می‌رسد که نه با شما حس همدردی دارند و نه اصلا شما را درک می‌کنند.

یک دوست واقعی دوست دارد که فراتر از یک گفت و گوی سطحی و بی معنا داشته باشید. آنها برایتان وقت می‌گذارند تا به حرف‌هایتان با دقت گوش کنند و بیشتر سر از زندگی‌تان در بیاورند. آنها به حال و اوضاع شما اهمیت می‌دهند و دوست دارند بهتان کمک کنند.

 

آنها هم به طور مساوی برای در ارتباط بودن پا پیش می‌گذارند

آیا شما تنها کسی هستید که در یک رابطه پیشقدم می‌شوید؟ مثلا اغلب شما قرار شام یا بیرون رفتن می‌گذارید یا مثلا خودتان را در دسترس دوستتان قرار می‌دهید اما وقتی شما او را لازم دارید نیست؟

اینگونه روابط تعادل را بر هم می‌زنند و به مرور خسته کننده می‌شوند و با گذشت زمان حس می‌کنید که بهتان بی احترامی شده و دوستتان شما را دوست ندارد.

یک دوست واقعی به همان میزانی که شما وقت وانرژی می‌گذارید برایتان وقت و انرژی می‌گذارد تا دوستی را حفظ کند. در این روابط این شما نیستید که باید برای همه چیز برنامه بریزید و شروع کنندهٔ همه چیز باشید.

 

آنها علیرغم نکات منفی، شما را دوست دارند

همهٔ ما یک سری نکات و ویژگی‌های منفی داریم. مثلا زیاد حرف می‌زنیم، بلند می‌خندیم یا از این جور چیزها. بعضی از دوست‌ها روی این نکات منفی دست می‌گذارند و سعی می‌کنند بواسطهٔ آنها شما را خجالت زده کنند. یک دوست واقعی که به شما اهمیت می‌دهد می‌تواند این نکات را نادیده بگیرد چراکه می‌داند شخصیت شما چیزی فراتر از اینهاست. آنها خود واقعی شما را دوست دارند و می‌توانند شما را همانطور که هستید با همهٔ کم و کاستی‌هایتان بپذیرند.

 

آنها وفادار و قابل اعتماد هستند

هیچ چیزی بدتر از دوستی نیست که به اعتماد شما خیانت می‌کند. مثلا پشت سر شما غیبت می‌کند یا اطلاعات شخصی و محرمانه‌تان را با اینکه از آنها خواسته‌اید به کسی نگوید بازهم به دیگران می‌گوید. آنها بخاطر شما در مقابل دیگران نمی‌ایستند و به قول‌ها و تعهدهایشان به شما پایبند نیستند.

یک دوست واقعی وفادار و قابل اعتماد هست و شما ایمان دارید که او هیچ وقت به اعتماد شما خیانت نمی‌کند، پشت سرتان حرف نمی‌زند و شما را جلوی دیگران ضایع نمی‌کند.

 

آنها شما را قضاوت نمی‌کنند

همهٔ ما یک سری تصمیمات احمقانه در زندگی گرفتیم و کارهای احمقانه‌ای انجام داده‌ایم؛ آخرین چیزی که در اینجور لحظات احتیاج داریم این هست که کسی به ما بگوید« من که بهت گفتم اینجوری میشه» یا احمق بودنمان را یادمان بیاورد. یک دوست واقعی ما را در این لحظات یاری می‌کند، بدون اینکه خجالت بکشد یا بخواهد ما را قضاوت کند. آنها ما را در آغوش می‌گیرند، کمک می‌کنند که از پس مشکل بربیاییم و بعد از پشت سر گذاشتن مسئله همراه با ما به آن می‌خندند. دوستان واقعی ماهیت اصلی ما را می‌شناسند و ایمان دارند که ما دفعهٔ بعد بهتر عمل خواهیم کرد.

 

در کنار آنها بودن خوش می‌گذرد

آیا شما هم از این دوستان ضد حال وانرژی منفی داشته‌اید؟ کسانی که مدام از همه چیز شکایت می‌کنند، نسبت به چیزی هیجان زده نمی‌شوند و همیشه مود خوب همه را خراب می‌کنند.

یک دوست واقعی شما را سرحال می‌آورد ودوست دارد که شما از زندگی لذت ببرید. این دوستان به طور کلی نسبت به همه چیز نگرشی مثبت دارند، باعث خندیدن شما میشوند و شما از کنار آنها بودن احساس خوبی پیدا می‌کنید.

 

 

گردآوری : گروه سبک زندگی سیمرغ
seemorgh.com/lifestyle
منبع : digiro.ir

 

loading…

loading…


کد خبر:


‘;

$.ajax({
type: “Post”,
url: “/NetServices/Ajax.aspx/SendToFriend”,
data: “{data:'” + data + “‘, enterd: ‘” + enterd + “‘ , captcha:'” + captcha + “‘ }”,
contentType: “application/json; charset=utf-8”,
dataType: “json”,
success: function (msg) {

if (msg.d == “”) {
//alert(‘با موفقیت ارسال شد’);
ResultText.innerHTML = “

با موفقیت ارسال شد

“+ divbody;
} else {
alert(msg.d);
ResultText.innerHTML = oldhtml;

}
ctl00_ctl00_ContentPlaceHolder_ContentPlaceHolder_NewsContent4_Ajaxsendfriend_uc1_Captcha_US1_chanagesecurecode();

},
error: function () {
ResultText.innerHTML = “error”;
}
});

}

function ShowPopup(layer, obj) {

$(“.popup”).colorbox({ width: “350px”, inline: true, href: “#ResultText” });
//var objLayer = document.getElementById(layer);
//doPopup(objLayer,obj)
}

محمد فرزانی شنبه شب در گفت و گو با خبرنگار آینده برتر افزود: این کیک که ۲۰۰ متر طول دارد به همت اعضای اتحادیه قنادان و شیرینی سازان شهر مشهد پخت شده هست.
وی ادامه داد: کیک جشن عید غدیر پس از نماز مغرب و عشا در بین سه هزار شرکت کننده در جشن این عید سعید در مجتمع فرهنگی امیرالمومنین(ع) مشهد واقع در خیابان فدائیان اسلام توزیع شد.
او گفت: اتحادیه قنادان و شیرینی فروشان مشهد هر ساله به مناسبتهای مختلف نظیر سالروز میلاد حضرت امام رضا(ع)، عید قربان و عید غدیر اقدام به پخت و توزیع کیک با ابعاد گسترده می کند.
وی پخت و توزیع کیک هشت تنی در سامرا را به مناسبت میلاد امام حسن عسکری(ع) از دیگر ابتکارات اتحادیه قنادان و شیرینی فروشان مشهد ذکر کرد.
۸۰۰ واحد صنفی زیرپوشش اتحادیه قنادان و شیرینی فروشان در سطح کلانشهر سه و نیم میلیون نفری مشهد فعالیت دارند.
خبرنگار: مریم انجیدنی **انتشار: حسین کریم زاده
۳۰۲۷/۱۸۵۸

انتهای پیام /*